فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣١٧ - معرفي تفصيلى - عوائد الايّــام سيّد حسن فاطمى
شارع انجام شود در حالى كه شارع آن را نگفته باشد.
چنين تعريفى مخدوش است؛ زيرا فاعل آن عمل يا دليلى دارد يا خبر. اگر دليل داشته باشد در حقّ او حجّت است و اگر دليل نداشته باشد، قصد عبادت و اطاعت معنى ندارد حتى خود او اعتقاد به عدم شرعيّت آن عمل دارد.
نويسنده ملاك در بدعت و تشريع را اين مىداند كه آنچه در شرع نيست براى ديگران مشروع قرار دهد، امّا ممكن نيست براى خود مشروع سازد.
عائده ٣٥معنى قولهم: «يجزيك كـذا»
عبارات زير در احاديث به چشم مىخورد:
«يجزيك كـذا»، «يجزى كـذا»، «أجزاه كـذا».
بى ترديد اين تعبيرات دلالت بر كفايت از مأمورٌ به مىكنند؛ ليكن بحث در اين است كه آيا آنها دلالت بر عدم كفايت كمتر هم دارند يا خير؟
به اعتقاد مؤلّف، اين عبارات بر عدم كفايت كمتر دلالت ندارند زيرا «اِجزاء» به معناى كفايت و بى نيازى است و «يجزيك ذلك» يعنى «يكفيك» و از آن عدم كفايتِ كمتر فهميده نمىشود، بلكه دلالت بر اين دارد كه بيش از آن نيازى نيست.
عائده ٣٦ اثبــات الماهيّة وبيــان المراد منهــا
به عنوان مثال تمام انسانها ويژگيهاى مشتركى دارند كه آنها را از غير خودشان جدا مىسازند و بر اساس اين ويژگيهاى و مشتركات است كه گفته مىشود: اين انسان است و آن انسان نيست و اين معناى ماهيّت است. لذا از آن به قدر مشترك تعبير مىكنند. مسلّماً اين ماهيّت در خارج وجود دارد و اِلاّ افراد در آن، مشترك نخواهند بود و از غير، جدا نخواهند بود ليكن وجود ماهيّت به وجود افراد است و عقل آن را تشخيص مىدهد لذا مىگويند: ماهيّت وجود عقلى دارد؛ يعنى عقل به وجود