فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٤ - مهــآدنه (ترك مخاصمه و آتش بس) مقام معظّم رهبرى
مىكند]، به دليل حكم خداى متعال كه «اگر از خيانت قومى بيمناك شدى، پس همسان، عهدشان را به سويشان بينداز، كه خداوند خائنان را دوست ندارد.»
در اين مورد مىگوييم كه نارسايى ترس ناشى از گمان و تهمت براى لغو پيمان، منطبق بر حكم عقل و عرف است. زيرا نقض پيمان و بازگشت به حالت جنگ، صرفاً براثر ترسهاى خيالى و يا ناشى از تهمت، بيشترِ پيمانهاى صلح را لغو و بيهوده مىسازد. چون چنين ترسى غالباً ـاگر نگوييم همواره در مقابل دشمنان وجود دارد. شايد همين نكته از تأكيد مندرج در خطاب آيه و تعبير «و اما تخافّن» نيز استفاده شود. سخن علامه در تذكره كه گفت: صرف احساس بيم خود به خود پيمان را لغو نمىكند، بلكه حق لغو را براى امام فراهم مىكند، نيز اعتبار عرفى آن را تأييد بلكه بدان حكم مىكند. زيرا چه بسا كه نقض عملى با مصلحت مسلمانان سازگار نباشد. لذا لازم است كه امام به تعبير قرآن «بنذ عهد» كند؛ يعنى به دشمن اعلام كند كه به دليل پيمانشكنى آنان از اين پس پيمانى ميان او و آنان وجود ندارد. حتى مىتوان گفت كه نبذ عهد نيز واجب نيست، بلكه صيغه امر «فانبذ اليهم» در آيه به معناى آن است كه براى امام مسلمين چنين كارى جايز است، نه آن كه بر او واجب باشد. لذا هرگاه از سوى دشمن احساس خيانت كند و از اين مسأله انديشناك شود، مىتواند لغو پيمان را به آنان اعلام كند. البته اين برداشت از ظاهر كلام دور است. اما نقض عملى پيمان، تابع مصلحت است و اختيار آن به دست امام است. مفاد آيه شريفه نيز همين است، زيرا تعبير «نبذ» در آيه شريفه به معناى «نقض» نيست بلكه به معناى افكندن و انداختن است، بدينمعنا كه عهد دشمن را به سوى او بينداز، با اين كار به دشمن اعلام مىشود كه ديگر پيمانى ميان مسلمانان و آنان برجاى نيست. لذا علامه در قواعد، پس از آن كه مىفرمايد: «و جاز له ان ينبذ العهد اليهم» مىافزايد: «و ينذرهم؛ يعنى و به آنان هشدار دهد.»