فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٠ - مهــآدنه (ترك مخاصمه و آتش بس) مقام معظّم رهبرى
الاعلون؛ حال آن كه شما برتريد.» در حقيقت اين علت با سستى نورزيدن و از موضع ضعف درخواست صلح نكردن، تناسب دارد و با دعوت به صلح در صورتى كه ناشى از ضعف نباشد و از موضع قدرت باشد، تناسبى ندارد.
در مورد سخن اميرمؤمنان(ع) كه فرمود: «لا تدفعنّ صلاً دعاك اليه عدوّك...» نيز مطلب آشكار است. زيرا اشاره به صلحطلبى دشمن در اين كلام براى بيان مشروط بودن صلح بدان نيست، بلكه براى بيان دليل پذيرش صلح و فوايد آن است. اين نكته از تأمل در جملات پس از آن به خوبى آشكار مىشود. حضرت پس از بيان مطلب پيشگفته، در بيان منافع صلح مىفرمايد: «فان في الصلح دعةً لجنودك وراحةً همومك و امناً لبلادك...؛ يعنى زيرا كه در صلح آرامشى براى سپاهيانت است و آسايشى از دغدغههايت و ايمنى شهرهايت.» بنابراين، سخن حضرت در حكم آن است كه كسى بگويد: «هرگاه دشمن خود، تو را به صلح فرا بخواند، چه دليلى بر ادامه جنگ و نپذيرفتن چنين صلحى وجود دارد، با اين كه چنين و چنان فوايدى دارد؟»
به فرض كه برداشت فوق پذيرفته نشود و ادعا شود كه اين حديث مستقيماً و مشخصاً بر اين مطلب دلالت دارد كه مشروعيت صلح مشروط به پيشقدمى دشمن براى برقرارى آن است، در اين صورت دلالتش بر عدم جوازِ ديگرْ صور صلح، تنها بر مبناى پذيرش مفهوم وصف يا مفهوم لقب خواهد بود، كه اعتبار آن نيز محل مناقشه جدى و آشكار است.
حاصل همه ادله آن است كه صلح جايز است، خواه به پيشنهاد كافران باشد، خواه به درخواست و دعوت مسلمانان، بىهيچ تفاوتى ميان ايندو صورت. البته اگر پيشقدمى مسلمانان در اين كار، مايه خوارى آنان و بىعزتى و كسرشوكتشان