فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٥ - مهــآدنه (ترك مخاصمه و آتش بس) مقام معظّم رهبرى
استدلال كرده است، تمام مىگردد. حاصل اين بيان آن است كه آيه انسلاخ اخص از دليل هدنه است؛ زيرا اختصاص به پس از پايان ماههاى حرام دارد. لذا بر دليل هدنه مقدم مىگردد و آن را مقيد مىكند به مدّت زمانى كه در هدنه اخذ شده است. و ديگر نوبت به ملاحظه مصلحت و تفاضل آن در باب قتال و صلح نمىرسد. در نتيجه بايد گفت كه اگر هدنه داراى مصلحت باشد، جايز است، مگر در مورد آيه انسلاخ؛ يعنى قتال پس از انقضاى ماههاى حرام.
از همه آن چه در مورد اشكالات شهيد ثانى و محقق عراقىره بيان كرديم، چنين بهدست مىآيد كه استدلال به آيه انسلاخ براى اثبات اين كه هدنه تا يكسال و بيشتر از آن جايز نيست، صحيح است و اشكالات آن دو بزرگوار بر آن وارد نيست.
اين از اشكالاتِ دفع شده، اما اين استدلال اشكال ديگرى دارد كه تا جايى كه مىدانيم كسى بدان نپرداخته است و آن اين كه مبناى استدلال براين اصل استوار است كه قضيه مندرج در اين آيه، قضيه حقيقيهاى است كه يك حكم كلى را براى همه زمانها و درباره همه كافران بيان مىكند. مانند ديگر آيات جهاد از جمله {قاتلوا الذين يلونكم من الكفار } ؛يعنى با كافرانى كه نزديك شما هستند بجنگيد. (١)» كه مختص به كافرانى كه آن روزگار نزديك مسلمانان بودند نيست و يا {و قاتلوا في سبيل اللّه الذين يقاتلونكم } ؛يعنى در راه خدا با آنان كه با شما مىجنگند، بجنگيد. (٢)» كه مراد آيه، جنگ با گروه خاصى كه در آن زمان با مؤمنان مىجنگيدند نيست، بلكه هر يك از ايندو آيه همانگونه كه شأن قضيه حقيقيه است متصدى بيان حكمى كلى و جارى در
(١) سوره توبه، آيه ١٢٣.
(٢) سوره بقره، آيه ١٩٠.