گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٣ - عموميت حركت
امّا نكته ديگرى كه فرمودند اين بود كه در اينجا تعريف دقيقى از حركت داده نشده است و تعريف ارائه شده، تعريف دقيقى نيست و اين تعريف همان معناى كلمه «تغيير» است، منتهى به شكل گسترده. اگر بخواهيم اينگونه سخن بگوييم، در واقع آن تعريفى كه در فلسفه كلاسيك اسلامى و ابنسينا ارائه مىشود نيز چنين است. [در فلسفه اسلامى] حركت، خروج تدريجى از حالت استعداد و قوّه به حالت فعل [مىباشد كه اين تعريف] نيز چيزى جز تغيير نيست. يعنى اگر بخواهيم دقيق نگاه كنيم آن هم چيزى جز معناى گسترده تغيير نيست. به اين ترتيب تعاريف معمولاً نقش خيلى معجزهآسايى بازى نمىكنند. لنين معتقد است معمولاً بواسطه حركت سريعى كه در وجود هست، «تعريف» يا از وجود عقب مىماند و يا از وجود جلو مىافتد. يعنى هميشه عدم دقت در تعريف وجود دارد. ولى ما به تعريف از لحاظ منطقى نيازمنديم براى اينكه بتوانيم افكار خودمان را منظم كنيم. عرض ديگرى نيست.
مجرى: آقاى نگهدار شما بفرماييد.
آقاى نگهدار: اگر اجازه بدهيد فقط يك نكته را در مورد صحبتهايى كه آقاى سروش مطرح كردند مىگويم. چون در مباحثات گذشته هم بطور مداوم و مكرر ايشان اين مسأله را مطرح مىكردند كه براى ما هيچ فرق نمىكند كه كدام تئورى به مسند ثبوت بنشيند، لذا من مىخواهم بگويم ممكن است كه براى برخى از مكاتب فلسفى مثل مكاتب فلسفى پوزيتويسم اين مسأله دقيقاً به اين شكل باشد ولى اينكه كدام تئورى بر مسند ثبوت بنشيند، براى ماركسيسم بطور مشخص فرق مىكند. به علاوه براى زندگى هم فرق مىكند. يعنى اينكه كدام تئورى بر مسند ثبوت بنشيند، براى جامعه هم فرق مىكند. ما مىدانيم و در تاريخ هم خوانديم كه براى اينكه يك تئورى بر مسند ثبوت ننشيند و جلوى علم گرفته بشود، چه جناياتى صورت گرفته است. مثلاً مىدانيم چه به روز «گاليله» آوردند و يا «برنو» را در آتش سوزاندند. بنابراين فرق مىكند. براى اينكه اگر اثبات بشود كه ـ مثلاً ـ روند عمومى جهان هستى تكاملى نيست و يا گرايش مسلط در هستى ـ در عرصه فيزيك و مكانيك و يا جامعهشناسى ـ بر حركت اجتماعى تكاملى نيست، تفاوت مىكند. مثلا ابتدا سرمايهدارى باشد و بعد سوسياليسم و يا ابتدا فئوداليزم باشد و بعد سرمايهدارى، اينها خيلى نتايج عظيمى