گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٤ - عموميت حركت
مكان و يا در ساختمان و يا در عملكرد رخ مىدهد؛ يعنى هرگونه تغييرى. اينكه مىگوييد در رابطه با مبدئى در نظر گرفته مىشود، بسيار خوب، معلوم است كه وقتى مىخواهد يك چيزى دگرگونه بشود بايد اوّل يك چيزى را در نظر بگيريم تا ديگرگونه گردد. به هرحال، اين تعريف دقيق هم هيچ چيزى بيشتر از همان كلمه و مفهوم «تغيير» را در بر ندارد. اصرار ما روى اين نكته بود كه بايد در تعريف حركت مفهوم تدريج اخذ بشود، تا تغيير تدريجى نگوييم، حركت تعريف نمىشود. ممكن بود آقايان عذر بياورند كه از نظر منطقى ديگر احتياجى به اين قيد نيست براى اينكه هر تغييرى تدريجى مىباشد و هر تغييرى در ظرف زمان است كه اين عذر يك عذر فنى است. و بايد به آن جواب داد.
امّا جواب اين سخن كه فرموديد در طبيعت هيچ پديده بدون زمان نداريم، اگر مقصود از پديده، پديده عينى باشد، سخنى صحيح است. ما هم معتقديم كه طبيعت عين حركت جوهريه است و در طبيعت هيچ چيزى بدون حركت وجود ندارد. و لازمه حركت هم زمان است. حركت است كه زمان عام را رسم مىكند. در اين جهت ما با هم هيچ مناقشهاى نداريم. آنچه در عالم طبيعت واقع مىشود با حركت توأم است. و هر حركتى خواه ناخواه با تغيير و زمان همراه و ملازم است. چون ما حركت را تدريجى و زمانى مىدانيم. كلام و بحث از موضوع ديگرى است. يعنى كلام در آن اوصافى است كه به اشياى خارجى نسبت مىدهيم. اين اوصاف ممكن است كه از يك مفهوم دفعى حكايت كنند همانگونه كه گاهى هم حكايت از مفاهيم تدريجى مىكنند.
امّا گمان مىبرم با اين بيان، مثال قبلى كه درباره تلاقى رأس دو مخروط ارائه شده بود، روشن مىشود و منظور مرا دريافت كرده باشيد. امّا براى وضوح بيشتر عرض مىكنم؛ مىدانيم كه در هندسه از خط و سطح و حجم صحبت مىكنند. و گاهى هم صحبت نقطه را در پيش مىآورند. مثلا بحث مىشود كه مركز دايره نقطه است و رأس مخروط نقطه است و انتهاى خط نقطه است و انتهاى زاويه نيز نقطه است. بههر حال اينها مفاهيمى هستند كه در هندسه بكار مىروند. البته اينكه آيا نقطه هم در كنار خط يك واقعيتى است يا نه، نيازمند تحليل فلسفى است. به اين بيان كه ما مىدانيم در خارج خط و سطح و حجم داريم و حال بايد بررسى كنيم كه آيا چيزى مجزاى از خط