گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٩ - عموميت حركت
بنابراين آنچه [ابتدا] از وحدت وجود به اذهان مىآيد و يا اذهان كسانى كه با ماديات بيشتر سر و كار دارند درك مىكند هرگز مورد اراده آنها نيست. عرفا تعبيراتى از قبيل تجلّى و امثال اينها را بكار مىگيرند، مانند اين كه عالم تجلى ذات مقدس حق تعالى است. البته اينها همه مفاهيمى متشابه است «سبحان اللّه عمّا يصفون الاّ عباد اللّه المخلصين». صفات حقيقى خداى متعال را جز كسانى كه چشم و دلشان باز شده باشد و خدا نور معرفت به آنها عطا كرده باشد، نمىتوانند درك بكنند. و آنچه را ما با ذهن خودمان از مفاهيم درست مىكنيم و به خدا نسبت مىدهيم، بايد با مفهوم تنزيهى همراه باشد و بايد بگوييم «سبحانه و تعالى». سخنى از امام باقر سلاماللهعليه نقل شده است كه حضرتشان مىفرمايد؛ «كلّ ما ميّزتموه باوهامكم فى ادقّ المعانى فهو مخلوقٌ لكم مردوداً اليكم» دقيقترين معانى را كه شما درباره خدا در ذهن خودتان تصور بكنيد، باز حكايت از واقعيت وجود خدا نمىكند. بلكه اين چيزى است كه مخلوق ذهن شماست. خود شما اين مفهوم را ساختهايد و نمىتواند كاملاً وجود مقدس حق تبارك و تعالى را نشان بدهد. بنابراين به تعبير خود عرفا معناى وحدت وجود مفهومى نيست كه عقل درك بكند بلكه واقعيتى است كه آنها يافتهاند و به حَسَبِ ادعايى كه مىكنند، چشيدهاند. البته وحدت وجود عرفانى، مفهوم و تفسيرى قريب به ذهن و درك عقل دارد ولى براى آن عقلى قريب و نزديك است كه در مسائل ماوراى مادى و متافيزيك ورزيده باشد. نزديكترين تفسيرى كه مىشود براى وحدت وجود ارائه نمود همان «تشكيك وجودى» است كه صدرالمتألّهين در اسفار بيان مىكنند كه فهميدن معناى تشكيك وجود از نظر صدرالمتألهين مسألهاى است كه متأسفانه فهم آن براى بسيارى از پژوهشگران مشكل است، تا چه رسد به كسانى كه از ميدان اين مباحث دور هستند. در مباحث قبل من فقط يك جمله اشاره كردم. اينك نيز اگر اجازه بدهيد، به عنوان كسى كه خود را آشنا به فلسفه و عرفان اسلامى مىداند به شما عرض مىكنم كه آن وحدت وجودى كه عرفا و فلاسفه مىگويند، غير از آن مفهومى است كه شما مىگوييد. ولى چون ايشان اصرار كردند كه مسأله وحدت وجود را توضيح بدهيد و دوباره در اين بحث نيز مطرح كردند، ناچار هستم توضيح بدهم. لذا با اعتراف به اينكه هر قدر توضيح بدهم واقعيت آن مسأله را نمىتوانيم تبيين كنيم، در