گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩ - مباحث ايدئولوژى
اين مباحث را آقاى سروش هم در كتب خود مطرح كردهاند. آنچه كه مولوى درباره اين مسائل بيان مىكند، بحثى است كه از زمان فلسفه قديم يونان آغاز شده است. حتّى از زمان هراكليت بعنوان يكى از فلاسفه يونان كه بر حركت و تغيير و تحوّل در جهان تكيه مىكند، آغاز شده است.
مجرى: آقاى طبرى، شما ضمن بيان مباحث خود فرموديد يك سرى مطالبى وجود دارد كه بعضى از آنها در عرفان اسلامى مطرح است علاوه بر اين كه از قول افراد صاحب صلاحيّت نيز نقل قول فرموديد. حال آيا گمان مىكنيد كه اين بيانتان در رابطه با آن محدوديتى كه بيان كرديم و آقاى سروش نيز توضيح دادند، هست؟ آيا گمان نمىكنيد كه از بحث خارج شده باشيد؟ آيا شما همان بيانى كه صدرالمتألّهين از تضاد و حركت دارند، مطرح مىسازيد؟ و همان تضادّى را توضيح مىدهيد كه صدرالمتألّهين گفته است؟ آيا شما به همان نوع تضاد و حركت معتقديد يا اينكه مبناى ديگرى داريد و مىخواهيد ثابت كنيد كه اين نوع نگرش را هم قبول داريد؟
آقاى طبرى: من به هيچ وجه نمى خواهم بگويم كه جناب «جلال الدين مولوى» و يا «صدرالمتألّهين شيرازى» ماترياليست و يا ماركسيست بوده اند! من فقط تاريخچه حركت و تضاد را از نقطه نظر فكرى بيان كردم كه به اشكال مختلف در فلسفه منعكس شده است. اين شكل ها با همديگر منطبق نمى شوند. گفتم ابداع «ماركس» و «انگلس» نيست و اختراع آنها نمىباشد. مسألهاى است كه در فلسفه مطرح بوده و آنها هم نظر خودشان را در اينباره بيان كردهاند. از جمله در فلسفه اسلامى نيز مطرح بوده است. آنوقت ذكر اين نامها از اين رو است كه ما علاقمند هستيم بگوييم اين انديشه را از فرهنگ خودمان گرفتهايم و انديشهاى كه در فرهنگ ما ريشه دارد و آن را بنا به تعبيرى كه ما خودمان تصوّر مىكنيم و منطقى هم است، اتّخاذ و بيان مىكنيم. پيوند خودمان را با تمدّن و تاريخ تفكّر جامعه خودمان برقرار مىكنيم. اين كار ماست. لذا ذكر اين نوع مسائل و تمثيلات از طرف ما از اين نقطه نظر انجام مىگيرد نه به اين دعوىِ خندهآور كه مثلا بگوييم كه ملاّصدرا عيناً مثل «ماركس» فكر مىكرده است. ماركس در يك دنياى ديگرى زندگى مىكرده و مسائل ديگرى را مىخواسته پاسخ بدهد. فقط در يك حدّ فوقالعاده محدودى مسأله را عرض كردم كه در اين جا مىتواند آن حد مطرح