گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٩ - حركت
است و... . حال با توجه به همه اينها حتى آخرين حدّى كه از نظر عقلى مىتوانيد فرض كنيد، باز هم طول دارد. البته اين فرض عقلى غير از فرض حسّى است و در اينجا هم فرض عقلى نسبت به واقع وجود دارد. منظور اين است كه وقتى دو خط به هم متصل مىشوند بين آنها نقطه هندسى فرض مىشود كه طول ندارد. نقطهاى كه ما روى كاغذ رسم مىكنيم نه تنها طول دارد، عرض و عمق هم دارد. چون جسم است ولى فرض نقطه هندسى اين نيست. و يا وقتى يك كره را روى سطح مستوى مىچرخانيد در يك نقطه با آن سطح مستوى تماس پيدا مىكند، در حاليكه اگر شما قضاياى هندسى را به عنوان يك مطلب متقن قبول داريد، نقطه، طول و عرض و عمق ندارد. اين سخن معنايش اين است كه نقطه تنها در ذهن ما وجود دارد. يعنى واقعاً در حالى اين دو سطح به هم متصل شدهاند كه، بين آن دو وجودى نيست والاّ يا يك طول بايد فاصله شود، كه اگر طول فاصله شود با سه خط بهم چسبيدهاند و بين اين سه تا خط، نقطهاى فاصله نيست. فرض بفرماييد بين اين دو خط هم نقطهاى است كه طولى دارد. اگر يك طرف اين نقطه به اين خط چسبيده و يك طرفش به آن خط چسبيده است پس سه تا خط ديگر بينشان فاصله نخواهد بود. بههر حال ما نقطهاى را بين دو تا خط فرض مىكنيم. حال يك جسم از اين طرف خط حركت مىكند تا به اين نقطه فرضى مىرسد و يك جسم ديگر هم از آن طرف خط حركت مىكند تا به همين نقطه فرضى مىرسد. يعنى بالاخره زمانى آن دو بهم مىرسند. بحث ما در آن يك لحظه دقيق عقلى است كه آن دو بهم مىرسند. ما اين را حركت دفعى مىگوييم و از نظر عقلى محال نيست. شايد بگوييد در خارج چنين چيزى وجود ندارد و نيست و يا اندازهگيرى آن ناممكن است همه اينها مسائل ديگرى است. فرض كرديم كه اين زمان، زمانى معقول است و با دقت عقلىِ فوقِ تجربه نشان داده مىشود كه در يك لحظه دقيق عقلى بهم مىرسند و اين همان حركت دفعى است. بحث ما هم در همين جا است. اگر حركت دفعى در خارج غير از اين باشد هر چه هست ديگر دفعى نيست، بلكه زمانى است.
آقاى نگهدار: پس شما حركت دفعى را براى معقولات در نظر مىگيريد، نه براى واقعيت جهان خارج؟ يعنى آن چيزى كه فلاسفه بنام حركت دفعى گفتهاند و بنام