گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٧ - حركت
بعد از اينكه تبديل مادّه به انرژى عنوان شد ـ چنين نظرى را مطرح كردند كه اصلا مادّه تكاثف يافته انرژى است و انرژى هم از سنخ حركت مىباشد. پس ديگر حاملى ندارد و فقط حركت است. پس مادّه، حركت متكاثف است. البته من جز آنچه از آنها نقل كردم چيزى از متن كتابهايشان نخواندهام. چنين نظريهاى فقط از طرف فيزيكدانها مطرح بوده است. امّا تا آنجايى كه بنده اطلاع دارم از بين فلاسفه كسى را سراغ ندارم كه قائل باشد حركت بدون مادّه ممكن است. بلكه كتابهاى ما و كتابهاى فلاسفه ديگرى كه بدست ما رسيده، جملگى معتقدند كه يكى از لوازم ضرورى براى حركت وجود موضوع است و موضوع حركت را جسم طبيعى مىدانند. و معناى اين سخن اين است كه حركت بدون جسم طبيعى محال است. يعنى اين دو جمله معنايش اين است كه حركت بدون جسم طبيعى محال است. بنابراين اگر شما مىفرماييد كه قبل از ديالكتيك چنين نظرى مطرح بوده است كه حركت بدون ماده رخ مىدهد، لطف نموده و راهنمايى بفرماييد تا ما هم ياد بگيريم و اگر جايى را سراغ داريد كه چنين مطلبى بيان شده باشد، ما را هدايت كنيد كه در كجا و كدام كتاب فلسفى اين سخن آمده است!!
آقاى طبرى: من دو نكته را مىخواهم عرض كنم:
يكى راجع به «وحدت وجود» است. من به هيچ وجه «وحدت وجود» به اصطلاح «پانتئيسم»[١] را [Pantheism] با «وحدت وجود» به معناى «مونيسم ماترياليستى» يكسان نمىگيرم. اين دو كاملا از لحاظ كنه و حقيقت با همديگر فرق دارند. منتهى ماركس و انگلس در بررسى وحدت وجودِ اسپينوزا گفتهاند كه اسپينوزا ذات متعال را به طبيعت فاطر و مبدّل مىكند. او مىگويد كه در وحدت وجود، نظريه الهى به نظريه توحيدى مادّى فوقالعاده نزديك مىشود. البته اين ادعاى او است و مىتوانيد قبول نكنيد. ولى اينكه اين دو با همديگر اين همانى و عينيت دارند، چنين چيزى گفته نمىشود. به همين جهت است كه براى خود من بعنوان يك نفر ماركسيست هميشه مسائل «وحدت وجود» خيلى دلپذير و مطبوع است. و... اينگونه است. جلوى مرا كه نمىتوانيد بگيريد. اين را كتباً خدمتتان نوشتم و تقديم هم كردم.
[١] منظور از پانتئيسم همانا وحدت وجود به معناى همه خدائى است ولى مونيسم به معناى وحدت مادّى جهان و يكپارچه مادّى و مادّهبودن هستى است.