گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٤ - حركت
بخاطر اين است كه يك نكته اصلى و اوّلى يعنى همان تعريف حركت همچنان ناواضح و مجمل و مبهم باقى مانده است. يعنى چون مىپنداشتند كه تعريف حركت روشن است و آن را همين امر محسوس و ملموس در برابر چشمان خود مىدانستند، به بقيه مسائل روى آورده و به آنها پرداختهاند. در اينجا هم مشاهده كرديم كه دوستان ما وقتى به تعريف حركت مىرسيدند صرفاً به يك تعريفِ لفظى اكتفا مىكردند كه حركت يعنى «تغيّر» و تغيّر يعنى «دگرگونى». اين معانى چيزى جز ترجمه لغت عربى حركت به فارسى و يا بالعكس نيست. در حالى كه آنچه كه ما در عالَم تفكّر و حكمت و در عالم بحث دقيق نظرى طالب آن هستيم، به اصطلاح شرح اللفظ نيست. نمىخواهيم يك لفظى را از لغتى به لغتى ديگر ببريم و بگوييم كه مثلا حركت به انگليسى «change» مىشود. يا مثلا «motion» ـ تحوّل و حركت ـ مىشود. و يا هر دو به معناى «motion» و «change» است و يا به زبان ديگرى بيان مىشود. غرض از اين مباحث تنها تغيير لغت نيست. مقصود تعبير دقيق و ارائه مفهوم دقيق از اصطلاح حركت است. هدف اين است كه معناى حركت روشن شود. آن چيزى كه آقاى مصباح هم مىكوشيدند روشن شود و دوستان ما در آن زمينه بيشتر سخن بگويند ـ بجاى پرداختن به اقسام حركت از بيولوژيك و مكانيكى و ... ـ خود حركت و مفهوم دقيق آن بود. چون اگر بگوييم حركت سكونات متوالى نيست و يك بحث كهنه و قديمى مىباشد كه در عالَم فلسفه مطرح است و عين عبور و انقضا و عين خروج است، و چند عكس و چند سكون و يا چند ساكن پى در پى نيست و بعد گمان كنيم كه به تعريف حركت دست يافتهايم، اين درست نيست و حركت را تعريف نكردهايم. در حالى كه حركت يك مسأله خيلى مهمّى است و از مهمترين مسائلى است كه حكماى اسلامى بر آن پافشارى نموده و آن را روشن كردهاند.
مىدانيم كه در مسأله «طولها» يعنى ـ به اصطلاح ـ در بحث جوهر جسمانى اين موضوع مطرح بوده است كه آيا جسم از اتمهايى كه خود آن اتمها بدون بُعد هستند و در كنار هم قرار گرفتهاند، تشكيل مىشود؟ يعنى آيا نفس كنار هم چيده شدن و توالى مكانى اتمهاى بدون بُعد، به آنها بُعد مىدهد يا نه؟ كسانى بودند كه اين سخن را مىگفتند. ولى در برابر، حكيمان هم بطور برهانى اثبات مىكردند كه چنين نظريهاى