گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٣ - حركت
خيلى مفصل مورد بحث واقع شده است. بحث از خلع و لَبس است، و يا بحث لَبس [بعد از]لبس است. بحث اين است كه آيا حركت عبارت است از تبديل قوّه به فعل يا نه؟ چون آنها معتقد هستند جسم كه يكى از جواهر است، قوّه محض مىباشد و بعد اين قوه محض صور نوعيّه به خودش قبول مىكند و از قوّه به فعل درمىآيد. به قول ابوعلىسينا يسيراً يسيرا ـ تدريجاًـ و يا ممكن است دفعى انجام بگيرد كه در اين صورت كون و فساد ناميده مىشود. تا آنجا كه نوبت به ملاّصدرا رسيد. وى مسأله را فوقالعاده عميقتر مطرح كرد و حركت و انقضا را امرى ذاتى وجود دانست و گفت كه غيرممكن است كه جوهر، قارّ باشد و در آن حركت نباشد و در اَعراض غير قارّ، حركت انجام بگيرد. چون اَعراض خودشان قائم به ذات نيستند بلكه قائم به جوهر هستند. منظور اين است كه در آنجا بحثهاى گوناگونى انجام مىگيرد و معمولا مسأله به يك شكل مطرح نشده است. درباره هر كدام از آنها نظريات فراوانى وجود دارد. مثلا حركت در عَرَض را در چهار عرَض بيان كردهاند: ١ـ كمّ ٢ـ كيف ٣ـ اين ٤ـ وضع. حركت يا وضعى است و يا انتقالى و يا حركت كمّى كه همان نموّ مىباشد و حركت كيفى همان استحاله است. مطالب به شكلى گفته شده كه در آن هسته منطقى و معقول زياد است. من مخالفت خاصى با اين برداشتها ندارم و مىشود به شكلى اين برداشتها را پذيرفت. امّا همانگونه كه عرض كردم ماترياليسم ديالكتيك بر اساس مقولات عقلىِ صرف بحث نمىكند. چون اصولا شيوه بحثى كه از زمان ارسطو به بعد مطرح است با شيوه بحثى كه امروز مطرح مىباشد، فرق مىكند. شيوه بحث امروز، مراجعه به سنگ محَك طبيعت است كه اين حادثه در آنجا چگونه اتفاق مىافتد، نه اينكه فيلسوف انگشتان وهم خودش را بمكد و مطلب بوسيله يك سلسله مقولات تجريدى حلّ شود. در شيوه امروزى نه فقط به تجربه، بلكه به مشاهده و كشف نيز مراجعه مىكنيم و بعد از آن تعميم و انتزاع و احكام استنتاجى و محاسبات رياضى است كه [به نتيجهاى مىرسيم]. كارهاى زيادى انجام مىگيرد تا اينكه معرفت شكل بگيرد. گويا بحث شناخت را بعداً دنبال خواهيم كرد و در آنجا اين مطالب گفته خواهد شد. به اين ترتيب اصولا شيوه برداشت و درك مفهوم حركت در حكمت قديم با ديالكتيك كه كوشش مىكند به علوم تكيه كند، فرق دارد. ديالكتيك از خودش هيچ مفهومى را