گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٠ - حركت
و براى كسانى كه با مفاهيم فلسفى آشنا نيستند حركت و تغيير و تفاوت آن دو را اينگونه تبيين مىكنند كه وقتى عقربه ساعت يك دور مىزند، اين را يك حركت مىشمارند ولى وقتى عقربه ساعت از يك نقطه به نقطه ديگر پرش مىكند و متوقف مىشود و بعد پرش ديگرى ... و اين تغيير ديگر حركت نيست. اگر دقت كنيم مشاهده مىكنيم كه عقربه برخى از ساعتها بطور مستمر دور مىزند و عقربه برخى ديگر از يك نقطهاى به نقطه ديگر پرش مىكند و بعد يك توقف دارد و بدنبالش پرش ديگرى .... چون در اين سيرى كه عقربه ساعت دارد سكونها و وقفههايى حاصل مىشود لذا از نظر فلسفى ديگر حركت محسوب نمىگردد. حركت همان تغيير مكانى است كه تدريجاً از نقطهاى به نقطه ديگر حاصل مىشود و بين آن سكون فاصله نشده است. به محض اينكه سكونى فاصله شود آن حركت ديگر قطع شده است و تغيير بعدى خود يك حركت جديدى است كه بوجود مىآيد. پس حركت يك تغيير تدريجى است كه بايد متّصل باشد و بين اجزاى آن سكون و وقفهاى حاصل نشود.
راجع به اقسام حركت و قلمرو آن، آقاى طبرى از قول انگلس نقل كردند كه شش قسم حركت وجود دارد و بعد هم به تقسيم ديگرى در اين مورد اشاره كردند كه اكنون از اقسام حركت بحث نمىكنيم. چون هنوز تعريف حركت كامل نشده است و ابتدا بايد جهات و نقاط ابهام آن كه در بحثهاى آينده مؤثر است روشنتر شود.
امّا آقاى نگهدار چند مرتبه تكرار كردند كه اساس اختلاف منطق ديالكتيك و منطق صورى در اين است كه منطق صورى قائل به حركت نيست ولى منطق ديالكتيك قائل به حركت است. من فكر مىكردم اين مسأله به حدّ كافى روشن شده باشد كه اصولا منطق از تحقق حقايق خارجى بحث نمىكند و ارتباطى با آنها ندارد. البته اينجا جاى بحث منطقى نيست [تا به آن بپردازيم]. امّا اگر منظورشان از منطق صورى مثلا فلسفه ارسطويى يعنى فلسفه قديم باشد و مىخواهند بفرمايند فلسفه ارسطويى حركت را نفى كرده است، ولى فلسفه ديالكتيك آن را اثبات كرده است بايد عرض بكنم كه واقعيت اينچنين نيست. كتابهاى فلسفى از مباحث حركت پر است و ما معتقد هستيم كه در فلسفه اسلامى حركت آنقدر عميق و وسيع اثبات شده است كه هيچ مكتب فلسفى تا به حال به عمقش نرسيده است. اگر فرصتى پيش آيد در اين زمينه توضيح خواهم داد.