گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٢ - رابطه تضاد با حركت
طبيعتگونه كرده بودند. آنگاه يكى از خصائصى كه در عالم انسانى وجود دارد و نقش ايفا مىكند همين مسأله تنازع و تخاصم است. يعنى همين مسأله تضاد و ناسازگارى، كه اينك توسط ديالكتيسينها به تمام جهان و اتم و مولكول و جذب و دفع و ستاره و خاك و زمين و آسمان و آب و دريا و به همه جا تعميم پيدا كرده است. يعنى طبيعت را به انسان قياس كردهاند. از نظر ما اين كار يك ابداع نيست. يعنى حتى اين خطا، خطاى تازهاى هم نيست. در گذشتههاى خيلى قديم هم سابقه داشته است. چون بينشهاى علمى وجود نداشته است، عاطفه و عشق را در عالم خارج تعميم داده و معتقد بودند كه همه چيز عاشق همديگر هستند. به يك معنا در اين جا عامل تضاد رشد كرده و گزينش شده و بزرگ شده و بعد تصويرش بر تمام عالم افتاده است. بنابراين ما به مفهوم انسانى، قائل به تضاد در عالم بىجان نيستيم و ثانياً معتقديم كه جنگ و نزاع در عالم انسانى وجود دارد و در عالم خارج هم خنثى كردن اثرات يكديگر وجود دارد. ولى جهان بزرگتر از آن است كه بتوان تمام تحولات آن را در مقولهاى بنام تضاد جاى داد.
امّا راجع به آنچه كه از مولوى در اين جا خوانده شد، بايد بگويم كه من خوش دارم عبارت ديگرى را از او بخوانم تا معلوم شود كه آنچه كه تحت نام تضاد ديالكتيك گفته مىشود در مولوى نيست. مسأله اين است كه اگر گفته مىشود عرفاى ما هم قائل به تضاد ديالكتيكى هستند، بايد ديد عرفاى ما چه گفتهاند. آيا همين تضاد ديالكتيكى را گفتهاند و يا سخنى گفتهاند كه ممكن است تفسير ديگرى داشته باشد. همانطور كه مولوى ـ باصطلاح ـ بر تخالف در عالم خارج تأكيد مىكند كه البته مورد انكار هم نيست، بر مسأله عشق و تجاذُب هم تأكيد مىكند:
چون در اين دل برق مهر دوست يافت *** اندر آندل دوستى مىدان كه هست
ليك عشق عاشقان تن زه كند *** عشق معشوقان خوش و ضربه كند
تشنه مىنالد كه كو آب گوار *** آبهم نالد كه كو آن آبخوار
حكمت حق در قضا و در قدر *** كرد ما را عاشقان يكدگر
جمله اجزاى جهان زين حكم پيش *** جفت جفت و عاشقان جفت خويش
پس زمين و چرخ را دان هوشمند *** چونكه كار هوشمندان مىكنند
گر نه اين دو دلبر از هم مىزند *** پس چرا چون جفت در هم مىخزند.