گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢١ - رابطه تضاد با حركت
حتى انكار آن، انكار بديهيات است. يعنى مگر آدمى چشمش را روى هم بگذارد و چنين حرفى را بزند والاّ قابل انكار نيست. ما معتقديم كه در طبيعت بين بعضى از اشيا و پديدهها تأثير و تأثر متقابل وجود دارد كه به خنثى شدن و يا تركيب شدن آنها منتهى مىشود. اين مطلب هم مورد ترديد نيست. آنچه كه ما به آن انتقاد داريم و در واقع آن را باور نداريم، اين است كه تضاد منشأ تمام تحولات جهان باشد. اين است آن مطلبى كه مورد نظر ماست. ما معتقديم كه اين سخن صحيح نيست. در واقع بحث از اين است كه آنچه ديالكتيك مىگويد اين است كه حركت، مبدأ و عاملى جز تضاد ندارد و اين تضاد، هم در عالم خارج صادق است و هم در عالم انسانها. اشكال ما دقيقاً اينجاست كه ما معتقد نيستيم كه از تمام تحولات جهان مىتوان تفسيرى تضادى ارائه كرد. به نظر ما مقوله تضاد تنگتر از آن است كه همه حوادث در او بگنجد و همه چيز را بتوان تفسير تضادى نمود. ولى اينكه گاهى انسانى با انسان ديگر دعوا مىكند و يا در جايى «اسيد» و «باز» اثر همديگر را خنثى مىكنند و... مورد نزاع نيست و مورد انكار هم نمىباشند. آنچه كه موضوع سخن است اين است كه علاوه بر عامل تضاد عوامل ديگرى نيز وجود دارند كه عامل حركت هستند. يعنى چه در عالم خارج و عالم طبيعت بىجان بىشعور و چه در عالم انسانى عامل حركت تنها تضاد نيست بلكه عوامل ديگرى مولد حركت و بوجود آورنده حركت هستند.
نكته دوم اينكه اصولا برداشت تضادى يك برداشت است. يعنى به گمان ما ديالكتيسينها، روش ماترياليستى قديم را به عكس و وارونه كردهاند. به اين معنا كه روش ماترياليزم قديم اين بود كه همه جهان انسانى را مطابق و موافق جهان بىجان تفسير مىنمودند؛ يعنى جهان بىجان و بىشعور مكانيكى خارج را مدل و الگو در نظر مىگرفتند و همه عالم انسانى را ـ از روان و شهود و روابط اجتماعى و... ـ مطابق آن الگو تفسير مىكردند و آن مدل را در اين جا هم تعميم مىدهند. گويا انسانها مثل گلولههايى هستند كه با هم برخورد مىكنند و همان قوانين هم بر آنها صادق است. اين متد انسانشناسى ماترياليسم مكانيك است يا بطور كلى بينش مكانيكى و مكانيستى است. حال عكس اين روش در مورد ديالكتيسينها رخ داده است و تمام عالم خارج را موافق نسخه انسانى تفسير كردهاند. يعنى آنچه از عواطف انسانى و... هست، به عالم خارج هم نسبت مىدهند. بنابر اين اينها طبيعت را انسانگونه كردهاند و آنها انسان را