گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٢ - رابطه تضاد با حركت
آقاى طبرى: ... قبول دارم.
مجرى: به هر حال شما دو دقيقه ديگر وقت داريد.
آقاى طبرى: نمىخواهد. عرايض من ديگر همين است.
مجرى: به هر حال وقت هست.
آقاى طبرى: .... معجزهاى هم نمىشود!
مجرى: خواهش مىكنم. آقاى نگهدار بفرمايند.
آقاى نگهدار: من از اين فرصت استفاده مىكنم و به چند نكته كه قبلا مطرح شد جواب مىدهم و آنگاه به نكات مورد بحث مىپردازم:
آقاى مصباح در مباحث قبلى مسأله تضادّ را به اين شكل مطرح كردند كه از اين روى در ديالكتيك به تضاد معتقد هستند كه مىخواهند علت حركت را از بيرون شىء به درون شىء منتقل بكنند. يعنى قصد و نيّت آنها اين است. و به همين دليل براى به حركت درآوردن جهان به نيروهاى خارجى معتقد نيستند. يعنى [حتى] تقسيمبندى و اسمگذارى اين مباحث از طرف سيماى جمهورى اسلامى ايران به جهانبينى مادى و الهى نيز بر اساس تضاد و قبول تضاد ذاتى اشيا و پديدهها يا ردّ آن استوار شده است. در صورتى كه بسيارى از معتقدين به فلسفه الهى، به ديالكتيك هم معتقد هستند و اين اسلوب را بكار مىگيرند. اين را خواستم تذكر بدهم و فكر نمىكنم كه كسى از آقايان در مورد بنيان فلسفى و تفكر برخى از كسانى كه به ديالكتيك معتقد هستند و از طرفى داراى بنيان فلسفى الهى نيز مىباشند، شكّ داشته باشد.
مسأله ديگرى كه آقاى سروش مطرح نمودند، در مورد حركت يكنواخت بود. ما حركت را به عنوان اصل اوّل مكانيك نيوتونى، كه حركتى يكنواخت است قبول مىكنيم. اين مسأله را قبلا هم مطرح كردم. از طرف ديگر مىبينيم كه حركت همان جابجا شدن يك شىء در طول زمان و از يك نقطه به نقطه ديگررفتن است. حركت خود تغيير است. و تغيير يعنى غير شدن و دگرگونشدن. يعنى اين بودن و در عين حال و در همان لحظه اين نبودن. در اين جا تضاد بين بودن و نبودن، بين بودن و شدن بين بودن در اين حالت و بودن در حالت ديگر، مطرح است ـ البته بودن هرگز به معناى بودن و نيست شدن، و نابود شدن نيست ـ ما مىتوانيم سافلترين نوع حركت اشيا را،