گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٧ - رابطه تضاد با حركت
راجع به كل يك شىء است. مثلا يك وقت مىگويم، چشم آقاى نگهدار مثلا ميشى است. اين قضيه راجع به جزئى از يك شخص صحبت مىكند... . [نوع ديگر قضيه، قضيه موجبه كليه است كه موضوع آن] كليت دارد. در اين قضيه ـ مثلا ـ هر حيوانى به نوع ديگرى تبديل مىشود و يا تبديل شده از نوع ديگرى است. اين [نوع] قضيه همان قانون است [و قوانين بايد بصورت قضيه كليه بيان گردد]. پس اگر تضادّ به عنوان يك اصل و قانون بخواهد مطرح شود بايد به صورت قضيه موجبه كليه مطرح بشود. البته موضوع اين قضيه كليه ـ قانون ـ را شما معين مىكنيد. مىتوانيد موضوع آن را هر موجود زنده در نظر بگيريد و يا طبق فرمايش آقاى طبرى موضوع آن را هر سيستمى بدانيد و بگوييد، هر سيستمى چنين است، كه در اين صورت آنچه را غير از سيستم است خارج مىكند. ولى نسبت به سيستمها بايد كلّيت داشته باشد و همه را در برمىگيرد. اگر اينگونه نباشد، قانون نخواهد بود. حال سؤال ما اين است.
آقاى نگهدار: ... [با اين بيان] باز هم از روش اثبات حكم صحبت مىكنيد كه در تضاد ذاتى اشيا و پديدهها [چنين است.] در روش اثبات اين...
آقاى مصباح: شما اجازه بفرماييد كلام من تمام بشود آنگاه هر كدام را كه مىخواهيد انتخاب كنيد و راه بيان آن را هم بفرماييد كه به نظر ما مطلب اين است و راه اثبات آن هم چنين است.
آقاى نگهدار: به نظر من بحث به سوى يك مطلب ديگرى منحرف شده است. اگر شما اين مباحث را مطرح كنيد بحث به سمت ديگرى مىرود.
آقاى مصباح: نه؛ چنين نيست. شما مىتوانيد بفرماييد ما مطلب خود را طبق اين روش و اينگونه اثبات مىكنيم، تا بينندگان خود قضاوت كنند كه آيا اين روش، آن را اثبات مىكند يا نه؟ به هر حال شما قانون تضاد را بايد به يكى از چهار صورت مطرح كنيد؛ يا بصورت موجبه كليه كه در اين صورت قانون است. آنگاه از شما دليل آن مطالبه مىشود. شما بايد براى اثبات اينكه در تمام انواع طبيعت تضاد وجود دارد، دليل بياوريد. اين دليلهايى كه آقاى طبرى ذكر فرمودند و شما تأييد كرديد، در هر عرصهاى كه باشد ـ به قول خودتان ـ صرفاً يك مثال است. يعنى از هر نوعى تنها يك مثال ذكر شده است. اين گونه سخن گفتن معنايش اين نيست كه تمام پديدههاى