گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٥ - رابطه تضاد با حركت
منعكس مىشود ديگر در حال تغيير نيست. خوب اين مسأله را بايد اوّل بشكافيم و آنچه را كه به عنوان ايراد مطرح كرديد روشن بيان فرماييد تا ببينيم جهان خارج وقتى روى ذهن ما منعكس مىشود، يك چيز با ثبات است و يا آن هم متحول مىگردد؟ اگر معتقد باشيم كه مفاهيم در ذهن هم تغيير مىكنند و براى خودشان تاريخ و زندگى و سرگذشتى دارند ديگر اصل سؤال چه مىشود؟ بطور مسلّم سؤال اصلى منقضى مىشود. در اين جا هم وقتى كه شما مىگوييد چون تضاد يك «مفهوم» است، بايد در درون خودش تضاد داشته باشد.
آقاى سروش: نه. اينگونه نيست كه چون يك «مفهوم» است پس بايد در درون آن تضاد باشد. بلكه چون شما گفتيد تضاد يك پروسه رشد يابنده است. [مىگوييم بايد در آن تضادهاى متعدد باشد]. شما كه از «مفهوم» سخن نمىگوييد. شما خودتان گفتيد تضاد هم يك پديده رشد يابنده است. مگر غير از اين مطلب ديگرى گفتيد؟!
آقاى نگهدار: بله؛ تضاد هم يك سرگذشتى براى خودش دارد.
آقاى سروش: بسيار خوب. مگر هر رشدى يك تحوّل نيست و از جايى به جايى نمىرسد؟ مگر غير از اين است؟ مگر هر تحوّلى هم معلول تضادّ نيست؟ مگر غير از اين است! پس اين تضاد خودش نتيجه تضاد ديگر است.
آقاى نگهدار: مسأله چيز ديگرى بود.
آقاى سروش: نه. مسأله چيز ديگرى نبود. مسأله همين ادعاهايى است كه الآن شما بيان كرديد. يعنى مقدماتى كه تاكنون شما مىگفتيد [چنين نتيجهاى را در پى دارد]مسأله چيز ديگرى نبوده است و من از مقدماتى كه شما گفتيد استنتاج مىكنم.
آقاى نگهدار: اين جنبه عينى ندارد. اين مسألهاى كه شما مىگوييد هر چيزى را... .
آقاى سروش: آن مطلبى كه شما گفتيد يقيناً ايرادى دارد كه به اين اشكال منتهى مىگردد؛ تقصير من نيست. اين مقدماتى را كه شما گفتيد به اين جا منتهى مىشود. شما مىگوييد هر حركتى نتيجه تضاد است. تضاد خودش تحول دارد. پس تضاد هم خودش يك تضاد ديگرى را در پشت سر دارد كه آن هم لابد تحوّل دارد و به همين شكل ادامه پيدا مىكند.