گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧ - رابطه تضاد با حركت
علت حركت است. اگر مىخواهيم علمى سخن بگوييم و اگر مىخواهيم از علوم استنباط كنيم، راهش اين نيست كه خودمان را از علوم آزاد كرده و به نام علم چيزهايى را بگوييم و بعد از آن چيزهايى كه گفتيم، چيزهاى ديگرى استنباط كنيم. البته مىشود اين كارها را كرد ولى ديگر اسم برآيند علم روى آن گذاشتن صحيح نيست. مجدداً مثال ديگرى را مطرح مىكنم «اصل اينرسى» در علوم و اصل «ماند» در مكانيك ـ كه اتفاقاً سرآغاز مكانيك نوين هم مىباشد ـ از اصول خيلى مهم هستند. در كجاى اين اصل و كدام دانشمند گفته است كه تضاد درونى علت حركت شىء است؟ اگر واقعاً در باب علوم بحث مىكنيم و مىگوييم كه ديالكتيك جمعبندى علوم است، بايد ببينيم كه «اصل ماند» چه مىگويد؟ اين اصل مىگويد جسمى كه در حركت يكنواخت مستقيم الخط است، اگر مانعى در برابرش نباشد همچنان به حركتش ادامه خواهد داد و جسمى كه در سكون است، اگر نيرويى بر او وارد نشود همچنان به سكون خودش ادامه مىدهد. اين اصل اينرسى در علوم است كه سرآغاز علم مكانيك است. در واقع همين اصل، قرون وسطى را از قرون جديد، جدا مىكند و از مهمترين اصول است. كسانى كه با تاريخ علم آشنايى دارند مىدانند چقدر اين اصل به گردن مكانيك نوين حق دارد. كدام دانشمند و كدام علم و كدام فيزيكدان گفته است كه تضاد درونى در داخل يك دانه و يا يك شىء باعث مىشود كه آن شىء در حركت يكنواخت باشد تا اصل اينرسى دربارهاش صادق باشد؟ كجا چنين چيزى گفته شده است؟ اگر واقعاً از علوم استنباط مىكنيم اين مسائل بايد بطور جدى مورد دقت نظر قرار بگيرد. اگر هم استنباط شخصى خودمان است و يا تلقياتى است كه خودمان داريم و آنها را به علم نسبت مىدهيم، پس بايد بدانيم كه در اين صورت ما نه به علم وفا مىكنيم و نه به فلسفه. بلكه مطالبى را به نام علم از طرف خودمان فتوا مىدهيم و صادر مىكنيم!!
نكته ديگرى كه مايلم در اينجا ذكر بكنم همان نكتهاى است كه آقاى طبرى در مباحث گذشته توضيح دادند و فرمودند؛ تضاد يك «گرايش مسلط» است و ما توضيح خواستيم كه «گرايش مسلط» يعنى چه؟ آيا اين سخن از اين رو گفته مىشود كه مفرّى براى مورد خلاف و نقض داشته باشيم و در برابر موارد خلاف جواب بدهيم كه ما نگفتيم همه جا چنين است، بلكه ما گفتيم گرايش مسلّط اينگونه است؟ و يا اينكه