گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٥ - رابطه تضاد با حركت
متوسل و متمسك نشدهاند بلكه تبيين علمى حركت اين چنين است كه باعث شده و يا ما را ملزم كرده است تا عقلا و علماً تضاد را عامل و منشأ و مولد و علت حركت بدانيم. در ادامه جناب آقاى طبرى توضيح دادند كه مثلا حركتهاى مكانيكى همان وصل و فصل است و يا حركتهاى شيميايى عبارت است از مقابله اتصال و انفصال اتمها و يا حركت اجتماعى همان مقابله بين سطح موجود توليد و سطح مورد نياز توليدات است و... . سؤال من دقيقاً در اينجاست كه ما در مباحث گذشته تضاد را تعريف كرديم. البته به اعتقاد من ـ همانگونه كه در مباحث قبل بيان شد ـ تعريف مشخصى از ناحيه دوستان ما درباره دو امر متضاد و دو ضد ارائه نشد كه چيستند؟ ولى با مسكوت گذاشتن آن قضيه و با اين پيشفرض كه مسأله ضدين و تعريفشان روشن شده است، تعريف ضد و تضاد را رها كرده و اينك اين بحث را دنبال مىكنيم والاّ دوباره همان ابهامى كه در آنجا بود، در اينجا هم وجود دارد و جلوهگر مىشود. حال سؤال اين است كه آيا حركتهاى شيميايى مثلا همان مقابله اتصال و انفصال اتمهاست يا حركت شيميايى معلول اتصال و انفصال اتمهاست؟ بين اين دو فرق بسيارى است. نوبت گذشته هم ما در اينجا اصرار زيادى داشتيم كه خود شىء را با نتيجه شىء و فرزند شىء نبايد يكى پنداشت. اكنون بحث مىكنيم كه آيا تضاد علت حركت است يا خودِ حركت؟ و از اينكه تضادّ خودِ حركت هست يا نه بحث نمىكنيم. فعلا در عليتش نسبت به حركت و نسبت به تحول بحث مىكنيم. آيا واقعاً در شيمى بعنوان مثال و يا در اجتماع و يا هر جاى ديگر اين تقابل همان حركت است و يا اينكه حركت معلول اين تقابل است؟ در واقع ظاهراً مدعاى ديالكتيسينها اين است كه خود نفس تقابل، حركت و تحول نيست. صرف اينكه دو چيز در روبروى هم واقع شوند ـ تضاد ـ حركت نيست. تضاد مولّدِ حركت است. حركت معلول و نتيجه شده از تضاد است. پس اگر در تعريف حركت گفته مىشود كه نفس اتصال و انفصال اتمها همان حركت است، در واقع اين يك نوع پاسخ ندادن به سؤال است. بالاخره آيا تحوّل شيميايى كه در آن جسمى به جسم ديگر بدل مىشود ـ اعم از اينكه تجزيه و يا تركيب رخ دهد ـ حركت است؟ و يا اينكه سازمان داخلى مولكولى تغيير مىكند و بعضى از اتمها جاى خودشان را عوض مىكنند و تجزيه و تركيب و... به وقوع