گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٧ - تضاد
دريافتهاى فلسفى و علمى و تجربى خود را در قالب قضيه مىريزيم و بيان مىكنيم ناگزير ـ به اصطلاح ـ حكم امتناع اجتماع نقيضين را مىپذيريم. يعنى باور نمىكنيم دو قضيه متناقض هر دو با هم صادق باشند و يا هر دو با هم و در كنار هم كاذب باشند. از اين لحاظ امتناع اجتماع دو قضيه متناقض به اينكه مدعاى ما ديالكتيكى و يا متافيزيكى است، ربطى ندارد. همين كه ادعايى به شكل قضيه تحقق پيدا كرد و بيان شد، اين حكم دربارهاش صادق است كه يك قضيه با نقيض خودش هر دو با هم راست نيستند و يا با هم، دروغ هم نيستند. حتماً يكى راست است و ديگرى دروغ. اجتماع صدق و كذب در دو قضيه واحد ممكن نيست. اين معناى تناقض منطقى است. آنگونه كه ما قضاياى منطقى را مىشناسيم اين مسأله، هم مورد قبول منطق صورى و به اصطلاح منطق فرمان است و هم مورد قبول منطق رياضى جديد مىباشد و هيچ منطقدانى در جهان منكر چنين چيزى نشده است.
امّا تناقض در عالم فلسفه، همان بود و نبود يك شىء است كه با هم قابل جمع نيستند. يعنى چيزى كه هست، نمىشود در همان حال بگوييم كه نيست و يا چيزى كه نيست نمىشود در همان حال بگوييم كه هست. و يا بگوييم اين پروسه كه در حال حركت است، در حال حركت نيست. مثلا در مباحث ديالكتيك نمىشود گفت و يا درباره اجزاى آن نمىتوان گفت كه يك جزء هم جاى خودش است و هم از جاى خودش بيرون است. البته شرايطى كه منطقدانها براى تناقض گفتهاند فراوان و مبسوط است. آنها مىگويند براى اينكه بتوانيم دو چيز را مشمول حكم تناقض بدانيم، بايد يك رشته شرايط رعايت بشود. مثلا از نظر زمان و مكان و... بايد واحد [بوده و وحدت داشته]باشند. به عنوان نمونه اگر شىء خاصى قبلا در يك لحظه كوتاه در اينجا بود و در لحظه كوتاه ديگر در جاى ديگرى باشد، تناقضى رخ نداده است و محال نيست. چون دو تا حادثه در دو زمان متفاوت رخ داده است. تناقض منطقى در اينجا جارى نيست. اين بود معناى خلاصه گونهاى از تناقض در فلسفه و در منطق. اينك بعد از بررسى تناقض نوبت بررسى تضاد مىرسد. ما يك تضاد در منطق داريم كه در بين قضايا مورد پيدا مىكند. البته اين مسأله زياد ضرورت ندارد كه من اينجا ذكر بكنم كه مطابق يك اصطلاح صرفاً قراردادى، منطقيين رابطه دو نوع قضيه خاص را تضاد مىدانند. اين زياد مهم نيست. امّا در باب اشياى خارجى، وقتى مىگوييم آنها