گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤ - مباحث ايدئولوژى
حواسّ مادّى است يا حواسّ غير مادّى؟ چون عدّهاى معتقدند كه دو گونه حاسّه وجود دارد. يكى حواسّى كه بعضى از عواطف و امور غير مادّى همانند انديشههاى غير مادّى را درك مىكنند و ديگرى حواسى كه به تجربه و با لمس، چيزهاى بيرونى را درك مىكنند. اگر شما بفرماييد كه غرض اين است كه با حواسّ مادّى مىتوانيم واقعيت خارجى ماده را درك بكنيم آن موقع دور لازم مىآيد. براى اينكه وقتى مىخواهيم مادّه را تعريف كنيم از روى حواسّ مادّى و با استناد به حواسّ مادّى آن را تعريف مىكنيم. من گمان مىكنم تا تعريف درستى از مادّه داده نشود، بحث ناقص است و اين نقصانى است كه ظاهراً در تعاريف ماترياليستى از مادّه وجود دارد. با اينكه مادّه اساس و اُسّ و ركن و محور و گوهر همه آن تعاليم و آن مكاتب است ولى براى خودمان مجهول مانده است كه چيست؟ بالاخره معلوم نشده اين چيزى كه اصرار مىشود كه حتماً هست، چيست؟ و به تعبيرى مرجع ضمير روشن نيست.
امّا لازم است به بررسى صحبتهايى كه دوستمان آقاى نگهدار گفتند، بپردازيم. ـ البته در اينجا نيز من چند سؤال دارم كه سؤالنمودن طبيعى بحث و مناظره است و ظاهراً پذيرفته شد كه مىبايد مطرح نمود ـ در چندين جا كه توضيح مىداديد و نظر خود را مىگفتيد كه من با او مخالف يا با آن موافق هستم، ياد شعر آن شاعر در ذهنم زنده مىشد كه:
«طبع را افسردگى بخشد مدام *** مولوى باور ندارد اين كلام»
شاعر هر چه مىگفت بعد اظهار مىداشت كه فلانى اين را قبول دارد و فلانى قبول ندارد. ما به آن قسمت كارى نداريم، بلكه هدف و مطلوب آن است كه اين ارجاعات ـ چه مقبول چه غيرمقبول ـ با دلايلش همراه باشد.
٣ـ نكته ديگر مربوط به اين قسمت گفته شما است كه گفتيد ديالكتيك اسلوب بررسى جهان و راه فهم تكاليف ما است و اشاره كرديد كه من [آقاى سروش]معتقدم فيلسوفان گذشته هم اعتقاد داشتند كه فلسفه فقط براى توصيف و تفسير جهان است نه تغيير آن. گمان نمىكنم ما سر لفظ نزاع داشته باشيم. البته چون اسم بنده را بر زبان آورديد عرض مىكنم كه من هيچ وقت نگفتم انسان تكليفى در اين دنيا ندارد. انسان يك وقت معتقد است كه بررسى تكاليف براى خودش يك حكم و اسلوبى دارد. بررسى و توصيف و تفسير جهان هم يك حكمى دارد. خوب اين هيچ اشكالى ندارد.