گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - مباحث ايدئولوژى
مجرى: آقاى سروش بفرماييد.
سؤال كردن و جواب خواستن براى مناظره امرى طبيعى است.
آقاى سروش: راجع به سؤالات و سؤالكردن، آقاى مصباح توضيح دادند و من ديگر توضيح نمىدهم. بههر حال امورى هست كه جزء مدّعاى ماركسيسم است و مدّعاى او است و بايد بيان شود. خواهش مىكنم كه بيشتر تبيين و استدلال كنيد. فكر مىكنم كه سؤال كردن طبيعى است. اگر نوبت بحث [به مطالبى] كه جزء مدّعاى الهيّون هست برسد، آنگاه نيز سؤالكردن طبيعى است و شما حق سؤال داريد و جاى سؤال است و ما هم مىبايد نسبت به آن سؤالها پاسخگو باشيم.
امّا چند نكته در اينجا وجود دارد كه مايلم درباره آنها توضيح بدهم:
١ـ جناب آقاى طبرى، من متوجه نشدم كه آنچه لنين گفت، تعريف مادّه بود يا نه؟ يعنى آيا لنين فقط مىخواست روى وجود خارجى مادّه تأكيد كند و يا مىخواست آن را تعريف كند؟ از دو حالت خارج نيست. ظاهراً مقصود شما اين است كه وى بنا را بر ارائه تعريف نگذارده و در اين صدد نبوده است. چون فيلسوف نمىتواند تعريف ارائه بدهد. و تعريف علوم هم ناقص است و بايد تكميل بشود. كافى است ما در برابر ايدهآليست بگوييم كه مادّه وجود دارد. ولى آن سؤال همچنان به جاى خود باقى است كه آنچه وجود دارد چيست؟ يعنى چه چيزى داريم كه مىگوييم هست؟ آن چه كه هست، چيست؟ نكته در اين جاست كه تا تعريفى از آن ارائه ندهيم امكان ندارد كه قائل بشويم هست. وقتى كه نه فيلسوفان و نه عالمان و نه در علم و نه در فلسفه تعريف شده است، پس چه چيزى داريم كه دائماً تأكيد مىكنيم كه حتماً هست و واقعيت عينى دارد!؟ و سوفسطائىها و ايدهآليستها مىگويند نيست و دروغ مىگويند؟ اين ضميرها كه مىگوييد او هست او نيست به چه چيز برمىگردد؟ اين مرجع ضمير كيست؟ چيست؟
٢ـ شما توضيح داديد كه اين ايراد درست است كه نمىبايد گفت مادّه هست. اين حرف ممكن است حتّى مدعاى الهيّون را هم در بر بگيرد. چون آنها هم به واقعيت عينى خداوند در عالم خارج و بيرون از ذهن و مستقل از ذهن قائل هستند. شما گفتيد كه لنين مىگويد مادّه واقعيت خارجى است كه محسوس و ملموس مىباشد و به حواس در مىآيد. من فكر مىكنم كه اين قيد هم مسألهاى را حل نمىكند. براى اينكه سؤال و ابهام همچنان باقى است. مانند اينكه منظور چه حسّى است؟ آيا مقصود