گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٩
جهانشمول بودن يكى نيست و با هم فرق دارند. عرصه عمل قانون مىتواند محدود باشد.
نكته ديگر اينكه جناب آقاى مصباح فرمودند كه ما قانون حركت كل وجود را به نوبه خود قبول داريم. البته در مورد به همپيوستگى چيزى نفرمودند. بلكه فرمودند حركت كلّ وجود را ما هم به نوبه خود قبول داريم، ولى فكر مىكنيم كه آن را از طريق عقلى و تجريدى بهتر مىشود ثابت كرد تا از طريق استقرايى. استنباط اين قانون براى ما هم جنبه استقرايى صرف ندارد، بلكه جنبه تجريدى و تعميمى و تعليقى و عقلى دارد. منتهى ما پايه و اساس كليّه استنباطات عقلى خود را به استقرائات و به تجارب انسانى مربوط مىكنيم. يعنى ريشه در استقرا و تجربه دارد نه اينكه در شاخههاى بالايى هم استقرا باشد. ما در درجات تجريد، بالا و بالا و بالا مىرويم و به درجات تجريدى فوقالعاده متعالى مىرسيم. استنباطات ما درباره قوانين عامّ ديالكتيكى و قوانين عام و جهان شمول و يا قوانينى كه محدودتر هستند و جهانشمول نيستند و در عرصه محدودترى عمل مىكنند، به نوبه خود نتيجه تجريد است. پس در اينجا هم به نظر من بحث متدلوژيك خاصى باقى نمىماند. چون اينها از راه تجريد بدست آمده است. اين حرف را ماركس اتفاقاً در «كاپيتال» تصريح مىكند كه ما وسيله ديگرى براى بدست آوردن قوانين اجتماعى جز تجريد عقلى نداريم. يعنى از مجموعه مشاهداتى كه در داخل جامعه به عمل مىآوريم، تجريد مىشوند.
امّا نكته ديگرى كه آقاى مصباح فرمودند درباره نتيجهگيرى بود. اينگونه نتيجهگيرى كرديم كه به همپيوستگى و حركت در كلّ وجود، يك دستگاه به همپيوسته تحرّكپذير است. اين اصل جهانشمول است ولى بقيّه اصول كالبدشكافى اين اصل مىباشند. البته كالبدشكافى لازم نيست جهانشمول باشد. مثلا فرض كنيد ما مىگوييم كه انسان زنده است و زندگى مىكند ولى بعد مىگوييم علّت آن دوَران خون و يا گوارش و يا فعاليت عالى عصبى است. فعاليت عالى عصبى، گوارش، دوَران دَم حيطه خودش را دارد و به اندازه حيطه عمومى فعاليت حياتى انسان عاميّت ندارد بلكه در محدوده معيّنى عمل مىكند، ولى بايستى همه اينها جمع شود تا بتواند آن عاميّت يعنى زيستن انسانى حاصل شود. حالا اين قوانين مختلفى كه گفتيم، مانند قانون تغيير كميّت به