گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٧
درست يافته، و آنچه را كه ماركسيسم از او اتخاذ كرده است نيز، اشتباه نيست. ولى اگر ما بخواهيم رابطه بين كميّت و كيفيت را فقط در آن شكلى كه هگل گفته بيان كنيم، مطلب را فقير كردهايم. در حالىكه در جهان، خواه در طبيعت و خواه در اجتماع، مطلب بغرنجتر از اين جريان دارد.
آقاى مصباح فرمودند كه در اينجا مثال ذكر نشده است. ولى من مثالهايى را گفتم. از جمله گفتم كه فرض كنيد در سيستم پريوديك مندليف تغييراتى بين عناصر انجام مىگيرد. گاهى اوقات تغييرات كمّى كوچك به اندازه يك كوانت است. يعنى يك الكترون اضافه مىشود و در نتيجه، آن عنصر سابق به يك عنصر جديدى مبدل مىشود. به اين ترتيب، اين تغييرات كمّى تدريجى نيست كه در يك نسبت خاصى به تغييرات كيفى ناگهانى مبدل مىشود بلكه يك تغيير كمّى است و همان تغيير كمّى اوليه تاثير خودش را مىگذارد. يا عرض كردم كه هميشه تغيير از كمّى به كيفى نيست، بلكه در برخى موارد تغيير كيفى به كيفى انجام مىگيرد. مثلا در انسان براى ادامه روند حيات، متابوليسم رخ مىدهد كه يك جريان است. يعنى به اصطلاح همان سوخت و ساز كه ما مواد و اشيا را مىگيريم و جذب مىكنيم. اين اشيا خودشان تعيّنهاى كيفى دارند و به صورت اشياى ديگرى آنها را پس مىدهيم كه آنها نيز دارى تعيّنهاى كيفى هستند. بنابر اين به كيفيّتى آنها را مىگيريم و به كيفيتى هم آنها را پس مىدهيم و كيفيّت ديگرى بنام روند حياتى ادامه پيدا مىكند. به اين ترتيب تبدّلهاى مختلف به اشكال گوناگون از شكل دفعى تدريجى و غير تدريجى و تغيير كمّى به كيفى و كيفى به كيفى، و حتّى تغييرات كيفى كوچك كه مشخصات يك شعر را تشكيل مىدهد و تغييرات كيفى اساسى، همه اين تبديلها را ما در داخل طبيعت و اجتماع مشاهده مىكنيم. امّا در مورد آنچه كه به تغييرات كمّى و كيفى مربوط مىشود، هيچگونه ترديدى نيست. يعنى در آنچه كه كشف هگل محسوب مىشود، هيچگونه ترديدى نيست و مىشود مثالهاى خيلى عادلى براى آن ذكر كرد. مثلا فرض كنيد اگر ما در حال درگيرى با عراقِ متجاوز هستيم مىتوان آن را جنگ ناميد و اگر اين درگيرى بين يك فرد ايرانى و يك فرد عراقى انجام مىگرفت، ديگر اسم آن جنگ نبود. ولى وقتى كه گروه عظيمى از رزمندگان ما در جنگ بر عليه گروهى از متجاوزان عراقى شركت