گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٦
«اخبى» و «كِتْسِلر» و ديگران مطرح شده و اين دانش به ميدان كشيده شده و هدفشان اين است كه هم جهان طبيعى را، هم جهان اجتماع را به مثابه سيستمهاى تو در تو كه با همديگر ارتباط دارند و داراى ساختار و عملكرد و ارتباط هستند، مورد بررسى قرار بدهند. به نظر من اين تئورى فوق العاده به اصول ديالكتيكى كه هگل از طريق فلسفى به آنها رسيده است، نزديك مىباشد. هرچند كه اينها از طريق بررسىهاى علمى و فنى به آنها مىرسند. وقتى دانشهايى مانند «سايبرنتيك» يا «تئورى سيستمها» بوجود مىآيد، وظيفه ديالكتيك اين است كه به نوبه خود از اين دانشها فيض بگيرد و مقولات لازم را از آنها اتخاذ و كسب كند و نظريات خودش را دقيقتر نمايد. لذا وجود تحول در ديالكتيك و وجود تعابير گوناگون در ديالكتيك، پديدهاى عادى است. مانند اينكه اگر شيوه عرضه مرحوم دكتر ارانى و شيوه عرضه اينجانب در اينجا كاملا با هم تفاوت دارند، امرى عادى است. پس همينطورى كه بارها از طرف دوست عزيزم آقاى طيب ـ مجرى ـ هم ذكر شد، ما بيانگر نظريات خودمان هستيم نه بيانگر نظريات ديگران. به همين جهت هم در برابر نوشته ديگران مسئوليتى نداريم. ما صرفاً در برابر گفتار خودمان در داخل اين جلسه مسئوليت داريم و حتى نسبت به نوشتههاى قبل خود مسئوليت نداريم. براى اينكه ممكن است از ديروز تا امروز بداء و تفاوت نظر حاصل شده باشد و هيچ اشكالى در اين مسأله نيست. چون علم است و به نظر من علم انسان مىتواند با استنباط عميقتر و دقيقتر شود.
امّا در مسأله مورد بحث كه آقاى مصباح مطرح فرمودند بايد عرض كنم آنچه در نزد «هگل» اهمّيت داشت عبارت بود از پيدا كردن مفهوم و مقوله «نسبت». يعنى همان چيزى كه به زبان آلمانى به آن «مَس» مىگويند. يعنى بين كميت و كيفيت يك پيوند وجود دارد كه اين پيوند در نسبتهاى مختلف تغيير مىكند. اگر تغييرات كمّى به آن نقاط معيّن ـ گرهگاهها و نسبتها ـ برسند، موجب پيدايش تغييرات كيفى مىشوند. به اين جهت او فاصله بين كميّت و كيفيت را از لحاظ وجودى از ميان برداشت و تبادل آنها را به عدّه ديگر نشان داد. وقتى بررسى مىكنيد متوجه مىشويد كه اين سخن به نوبه خود درست است كه تغييرات كمّى مبدل به تغييرات كيفى مىشوند و اين نقاط گرهگاهى و اين نسبتها هم وجود دارند. آنچه كه هگل آن را به اصطلاح يافته است،