گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥ - مباحث ايدئولوژى
طبرى محدود شده است. ان شاءالله در دوره بعدى بحث از نظرات آقايان مستفيض مىشويم كه نظرشان راجع به اين مسائل چيست؟
امّا راجع به خود مسأله ديالكتيك و مسأله تضاد كه ظاهراً محور مركزى بحث ما قرار گرفته است بايد بگويم همانطورى كه در آن دو بحث مطرح كرديم و رفيقمان طبرى هم تذكّر دادند ديالكتيك يك منطق يا اسلوب يا روشى است براى بررسى جهان و تكاليفى كه به عهده ما قرار مىگيرد. يعنى همانطور كه در دور اوّل بحث گفتيم، فلسفه تا قبل از ماركس تماماً به تفسير جهان مىپرداخت و سعى مىكرد كه حقايق را توضيح بدهد و واقعيات را بشكافد و حقيقت را از ميان انبوه دريافتهايى كه از جهان خارج داريم، بيرون بياورد و بس. البته فكر مىكنم كه آقاى سروش هم حوزه و قلمرو علم و فلسفه را به همين حد، محدود مىكنند. يعنى به زبان ديگر همان تفسير و توضيح حقيقت يا هستى. آنها معتقدند درباره آنچه كه به تكليف و وظيفه ما برمىگردد و يا در مورد قضاوت ما راجع به هستى و وجود و وظايف ما در قبال آن، صحبتى نمىشود. بنابراين ديالكتيك نبايد در قسمت وظايف چيزى را مطرح كند و نمىآييم راجع به اينكه روش ما در تغيير جهان و تغيير هستى و تفسير زندگى [چيست]و... بحث كنيم براى اينكه اين وظيفه را اصلا بر عهده فلسفه قرار نمىدهيم. ولى فلسفه علمى كه روش آن ديالكتيك مىباشد معتقد است كه هم ما تغيير مىكنيم و هم تغيير مىدهيم. هم مىشناسيم و هم مىسازيم و اين دو از هم تفكيكناپذيرند. اما راجع به خود مسأله ديالكتيك بايد بگويم كه ديالكتيك براى خودش روش و اصولى دارد كه يك مقدار رفيقم توضيح داد.
مسأله ارتباط و يا اصل ارتباط و تأثير متقابل و مسأله پيوستگى جهان مىگويد همه موجودات هستى و همه انسانها و طبيعت و اشياى مختلفى كه در طبيعت مىبينيم جملگى بر روى هم تأثير متقابل دارند. به اين مفهوم كه آنها از تأثيراتى كه ديگران روى آنها مىگذارند و يا اشياى ديگر رويشان مىگذارند مبرّا نيستند و مستقل زندگى نمىكنند. البته آقاى سروش مايل هستند كه در اين مورد دليل آورده شود كه چرا ما يك چنين قضاوتى راجع به هستى داريم و قائل به اصل ارتباط مىباشيم؟ اين ادعا را مىشود از طريق مشاهده يعنى از طريق ديدن و تجربه كردن دريافت كه واقعاً يك