گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٩ - عموميت حركت
به يقين نمىدانم كه آقايان به اين اعتقاد دارند يا ندارند؟ يعنى قانون بقاى ماده و انرژى حكم مىكند كه هيچ چيز در تحولات فيزيكى و شيميايى و بيولوژيك و اجتماعى نيست كه نابود و تهى شود و هستى از آن سلب گردد. چه بصورت جرم و چه بصورت انرژى از بين نمىرود. بههر حال نمىدانم كه اين را مىپذيرند يانمىپذيرند؟ ما ماركسيستها آن را به عنوان يكى از قوانينى كه علم به اثبات رسانده است، مىپذيريم. البته هم اكنون از چگونگى و ويژگىها و دقيقترشدن اين قانون و ميل اين قانون به سوى حقيقت مطلق و دقت بيشتر در تعريف و توصيف آن صحبت نمىكنيم. همانگونه كه تجربيات ما در گذشته نشان داده است، قوانين رو به دقت بيشتر و بسط بيشتر و تكامل مىروند. اينجا نيز به يقين اين چنين پيشبينى مىكنيم. مطابق تمام آن تعاريفى كه در مورد تكامل فيزيك و شيميايى و بيولوژيك و اجتماعى و تكامل انديشه گفتيم، در مورد تكتك اين قوانين چنين اعتقادى را داريم. امّا كليّت اين قانون را چگونه ثابت مىكنيم؟ كليّت آن درست بر اثر پراتيك اجتماعى جوامع بشرى و تكرار و بعد با انتقال آن بر روى احساس و تكرار اين حوادث و تعميم و تجريد آنها و بازگشت مجدد به عمل و زندگى مادّى به اثبات مىرسد و به اين نتيجه رسيديم و قانع شديم كه چيزى در طبيعت از بين نمىرود. اشيا به يكديگر تبديل مىشوند ولى از بين نمىروند. البته علم بشر ابتدا چنين قانونى را كشف نكرده بود و نمىشناخت و معتقد بود ـ به عنوان مثال ـ كه ممكن است از لاى آجر عقرب زاده شود، و يا فكر مىكرد چيزى كه سوخته مىشود از بين رفته و نابود مىشود. در صورتى كه امروز تمام تحقيقات فيزيكى و شيميايى حكم مىكند كه هيچ چيزى از بين نمىرود ولى تبديل مىشود. وقتى از تعميم قانون حركت صحبت مىكرديم آقاى مصباح استدلال كرده و گفتند كه شما چون حركت را از طريق حس درك مىكنيد، و حس همان عكسبردارى روى سلولهاى مخروطى و يا بر روى ذهن است ـ همانطورى كه لنين نيز گفته است ـ . بنابراين حركت را منقطع مىدانيد و يا اصلاً حركت را نفى مىكنيد. در ادامه نيز در ضمن بيان خود گفتند ـ البته دلايل خود را نگفتند ـ كه اگر بخواهيم به اتّكاى احساس، حركت را ببينيم و آن در تمام پديدههاى عالم خارج به اثبات برسانيم و ذاتى پديدهها و اشيا بشماريم، هرگز نمىتوانيم به چنين نتيجهاى دست يابيم. يعنى اين امر غير