گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٠ - عموميت حركت
پاسخ به درخواست شما چند جمله عرض مىكنم:
در بيان مفهوم وحدت وجود مىتوانم بگويم كسى كه نفس خودش را به عنوان منِ درك كننده بيابد و بفهمد كه نفس يك موجودى مجرد و غير از بدن است ... ـ البته اين كار شدنى است و انسانها مىتوانند با تزكيه و تهذيب به اين مرتبه برسند و حقيقت مجرد نفس را مشاهده بكنند. هستند كسانى كه چنين دركى را دارند. اگر ما نرسيديم و درك نمىكنيم حق انكار آن را نداريم. طفل نابالغ هم خيلى چيزها را درك نمىكند ولى آنگاه كه به سن بلوغ رسيد مىفهمد كه خيلى معانى بوده كه وى آنها را درك نمىكرده است ـ بههر حال اگر ما نفس را به عنوان يك موجود مجرد درك بكنيم، خواهيم ديد كه موجودى بسيط و غير قابل تجزيه است. گاهى به عنوان شوخى مىگويم هر يك «من»، از دو تا نيم من تشكيل شده است، غير از منِ انسانى كه اين من از دو تا نيم من تشكيل نشده است. من يك موجود واحد بسيط است و قابل تجزيه هم نيست. نمىشود گفت آن منى كه درك كننده است نصفش هست و يا نصفش نيست. اين من درككننده كه همان روح انسان است بسيارى از مفاهيم را درك مىكند كه خارج از حيطه وجود نفس نيست. البته اين بحث به مبحث اتحاد عاقل و معقول مربوط مىشود كه خود داستان مفصلى دارد. مفاهيمى راكه نفس درك مىكند به عنوان ادراك، در درون وجود خودش درك مىكند. و بدون شك اين مفهومى كه درك مىكند غير از خود نفس است. چون زمانى اين نفس بود اين مفهوم را درك نمىكرد و يا درك نكرده بود ولى بعد در گذشت زمان در اثر بروز شرايط و استعدادى كه پيدا كرد، اين فضيلت و اين كمال وجودى از طرف مبادى عاليه به او افاضه شده است. يعنى يك كمال وجودى پيدا مىكند كه اين مفهوم را مىتواند در خودش بيابد. وقتى اين مفهوم را مىيابد، شعاعى از وجودش هست كه تجلى مىكند. بگونهاى كه اين مفهوم مستقل از وجود خودِ من نمىتواند باشد. بطور سادهتر عرض كنم؛ ما وقتى يك مفهوم ـ يك صورت ذهنى ـ را در ذهن خودمان تصور مىكنيم، نمىتوانيم اين صورت ذهنى را از خودمان جدا كنيم و مثلا آن صورت ذهنى را در يك كنار گذاشته و بگوييم ما يك موجود هستيم و اين صورت ذهنى هم يك موجود ديگرى است. اصلاً وجود اين صورت ذهنى وابسته به منِ درك كننده است. اگر من نباشد صورت ذهنى وجود