گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠١ - عموميت حركت
مسامحه بكار بگيريم، بهتر است اصلا آن را بكار نبريم. و يا معناى دقيق آن را بكار بگيريم و يا سخن خودمان را بگوييم و با اصطلاحاتى كه خودمان وضع كردهايم سخن بگوييم و توضيح دهيم و تدقيق كنيم كه در اين صورت جاى هيچ اعتراضى نيست. بنابراين آنچه كه من در باب بكار بردن اصطلاحات گفتهام اين است كه [اين بكارگيرى]بايد به دور از مسامحه باشد. من گمان مىكنم كه اين سخن ضابطه اصلى بحث است و بايد رعايت گردد و بخصوص در بحث دقيق علمى و فلسفى [رعايت آن ضرورىتر مىنمايد] و هيچ چيزى فراتر از اقتضاى يك بحث دقيق نيست.
امّا نكته ديگر اين است كه آقاى طبرى اين سخنان را مقدمه اين نتيجهگيرى قرار دادند كه در حكمت غرب هم كسانى بودهاند كه مخالفتى با مذهب نداشتهاند و ديالكتيك هم مخالف مذهب نيست. در حالى كه اين دو ربطى به هم ندارند. من فكر نمىكنم تذكرى كه در باب استعمال اصطلاحات دادم، نيازمند اين باشد كه در رد و يا پاسخ به آن از اين مطالب استفاده شود. من نمىدانم چرا اين قدر تكرار مىشود. آقاى طبرى چندين بار اينجا گفتهاند. بار اوّل هم نيست. من نمىدانم كه اين مطلب براى چه دائماً در اينجا تكرار مىشود؟ كسانى كه كمترين اطلاعى از ماركسيسم داشته باشند، دست كم اين جمله ماركس به گوششان خورده است كه مىگويد «دين افيون تودههاست». محال است كه يك ماركسيسمى كه به اعتقاد خودش براى بهبود اجتماع مبارزه مىكند، با افيون اجتماع مبارزه نكند. مگر اينكه دست از ماركسيسم كشيده باشد و يا انكار بكند كه اين جمله از ماركس است والاّ تا آنجا كه ما مىدانيم، در توضيحى كه ماركس در فلسفه حقوق هگل نوشته است، اين جمله را صريحاً ذكر مىكند، كه دين افيون تودههاست و ... يعنى مىخواهم بگويم ما اصلاً ـ نفياً و اثباتاً ـ بحث نداريم كه اينجا مطرح بشود. ولى اگر مطرح بشود، طبعاً پاسخ درخور هم برايش وجود دارد.
امّا يك نمونه ديگرى كه آقاى طبرى اينجا گفتند و از موارد سوء استعمال اصطلاح است اين سخن مىباشد كه فرمودند؛ برخى حكما ـ مشبّهه ـ ذات بارى را بيرون از جهان [در نظر] مىگرفتند. من از ايشان و از تمام كسانى كه كتب حكمت اسلامى راخواندهاند سؤال مىكنم كه آيا واقعاً مشبّهه، ـ به آن اصطلاحى كه [ايشان]