گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٠ - عموميت حركت
حكيمان اسلامى چنين است. ولى من مىخواهم عرض بكنم كه متأسفانه حكيمان اسلامى چنين چيزى را نگفتهاند. و اين درست نيست كه ما اصطلاحى را كه آنها [حكماى اسلامى]گفتهاند و اين همه در كتابهاى فارسى و عربى در بكارگيرى اين اصطلاحات فنى، توجه و دقت نموده و بطور دقيق به معناى خاص خودش بكار گرفتهاند، به آنها نسبت بدهيم، و يا يك معناى ديگرى از آن اراده بكنيم و بعد آنها را به انديشههايى كه ماركسيسم گفته است نزديك بدانيم. آنچه كه ماركسيسم گفته است بجاى خود محفوظ است و بايد در تدقيق آن كوشيد. اتفاقاً همانگونه كه آقاى نگهدار گفتند يكى از كوششهاى اساسى ما در اينجا اين است كه بر روى مطالب دقت بيشترى صورت بگيرد و تمام كار [و وجهه همت]ما در اينجا همين است؛ همان چيزى كه ظاهراً آقاى طبرى در مباحث گذشته مىگفتند. از قضا ما بر اين تدقيق خيلى هم تأكيد مىكنيم. من خوشبخت هستم كه آقاى نگهدار هم بر اين تأكيد كردند. شأن و منزلت يك بحث فلسفى و علمى دقيق اين است كه در آن دقت بشود نه اينكه همه چيز را با هم مخلوط كرده و سخن بگوييم. مثلا بكار گرفتن اين واژهها كه «يك كمى بهم نزديك است» و يا «يك كمى از هم دور هستند» مسامحه است. اگر هر جايى جاى مسامحه باشد در بحث فلسفى و علمى دقيق جاى مسامحه نيست والاّ همه مىتوانند مسامحهآميز سخن بگويند. ما در اينجا بر سر نكات دقيق داريم بحث مىكنيم كه هر كلمه آن حساب دارد. و هر اصطلاح آن حساب خاص دارد. به خصوص وقتى كه از اصطلاح رايج دور بشويم اين عيب فاحش مىشود. حالا شايد آقاى مصباح توضيح بدهند و اگر فرصت شد خودم توضيح خواهم داد. مثلا شما چند مرتبه به اصطلاح «وحدت وجود» اشاره كرديد و متأسفانه اين اصطلاح را بطور نادرستى بكار گرفتيد. تا آنجايى كه مىدانيم اين اصطلاح از زمان محىالدين عربى در تاريخ عرفان و حكمت اسلامى پا به وجود نهاده و همچنان تا امروز وجود دارد و حكما و عرفا آن را بكار بردهاند. ولى هرگز به آن معنايى كه شما بكار گرفتيد، نيست. آنها هرگز نگفتهاند كه خداوند با جهان يكى است و هرگز چنين معنايى را اراده نكردهاند. چه تعبيرى مىشود بر روى اين گونه استعمالات گذارد؟! آيا جز اين است كه بگوييم ـ آگاهانه يا ناآگاهانه ـ نوعى تحريف در اين معانى صورت مىگيرد. اگر مىخواهيم اصطلاحى را با