گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٠ - عموميت حركت
نكتهاى را جناب آقاى سروش در ارتباط با سخنان قبلى من گفتند كه بايد ابتدا به سخن خودم اشاره كنم. من گفته بودم كه بنا به حكمت قديم، ما طبيعت را فاعل مباشر مىدانيم؛ يعنى طبيعت فاعل مستقيم حركت است. ايشان فرمودند اولاً حكمت اسلامى به اين پديده توضيح تضادى نمىدهد؛ يعنى آن را هرگز بر اساس تضاد تبيين و تفسير نمىكند. و ثانياً هرگز طبيعت را علت اولى ـ علت نخستين ـ حركت نمىداند، علت اوّلى حركت را خداوند قادر متعال و ذات بارى مىداند. اين سخن كاملاً درست است و من چيزى در مقابل آن نگفتم. اما فقط توضيح دادم كه ذات بارى در تعبيرات اسلاميمان و حكمت اسلامى، خود دوگونه مىتواند در نظر گرفته بشود؛ يا به شكل مشبّهه كه ذات بارى را در وراى وجود و در وراى هستى و طبيعت در نظر مىگرفتند و يا مانند اشراقيون و گروهى از مشّائين و عرفاى ما، كه جهان را تجلّى ذات بارى در نظر مىگرفتند و به مقدار زيادى از آيات قرآن اتكا مىكردند مانند «ايّما توّليتم ثمّ وجه اللّه» و آيات فراوان ديگر، كه يكى و دو تا نيست. به اين ترتيب جهان را تجلى ذات بارى مىگرفتند. با توجه به نظريه وحدت وجود و تجلى، در حقيقت علت اولى در داخل خود هستى باقى مىماند و در وراى هستى نيست. از اين نقطه نظر، افكار و نظريات به همديگر نزديك مىشود. اگر از نزديكى خوشتان نمىآيد، لفظ ديگر را بگوييد. ولى نظريات با همديگر نزديك مىشود. ما از نزديكى خوشمان مىآيد. با اين بيان علّت حركت روشن شد. اما حركت خواه تدريجى باشد آنگونه كه آقاى مصباح فرمودند كه حركت فقط مىتواند تدريجى باشد. تعريف مشّائين از حركت اين است. گفتند حركت نمىتواند دفعى باشد و اگر دفعى باشد، بصورت اتصال دو نقطه يا انفصال دو نقطه است و در وراى زمان انجام مىگيرد. در اينجا واقعاً اختلاف خيلى جدى است. ما اصلا قبول نداريم كه يك چيزى واقعى، در وراى زمان انجام مىگيرد. البته در عالم معقولات تصور هر امرى خواه ممكنالوجود باشد و خواه ممتنع الوجود ممكن است. ولى اگر از عالم معقولات به عالم واقعيت برگرديم، ديگر در عالم واقعيت چيزى كه بخواهد در وراء زمان انجام بگيرد، وجود خارجى ندارد. هرچه در عالم واقعيت انجام بگيرد، زمان دارد. چيزى كه در وراى زمان انجام بگيرد، وجود خارجى ندارد. اگر حركت را عبارت از مجموعه اتصال و انفصال بدانيم، اين سخن به اين معنا