گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٣ - حركت
ديگر بايد با تأمّل كافى نظر كنيم و ببينيم اگر در اصول ديالكتيك نامى از حركت كمّى به ميان مىآيد آيا واقعاً همان حركت كمّى مورد نظر حكيمان را مىگويند و يا فرق دارد؟ چنين دقت نظرى در مورد حركت دفعى نيز ضرورى است. در اصطلاح فلسفه ما به حركت بىزمان حركت دفعى مىگويند. مقصود از حركت دفعى آن نيست كه آنها نمىتوانستند زمان را اندازهگيرى بكنند. بنابراين بعضى از حركتها را به اشتباه حركت دفعى مىدانستند. بحث اصلا در اين باره نيست. صحبت از اين است كه آنها قائل بودند دو نوع تغيير اتفاق مىافتد: يك نوع تغيير تدريجى و ديگرى تغيير بىزمان. به آن تغيير بىزمان، حركت دفعى مىگفتند. اين تعريف كاملا با آنچه كه امروزه بطورمسامحى دفعى گفته مىشود، فرق مىكند. بههر حال ـ چه مىخواهند مسامحه بكنند و چه مسامحه نكنند ـ اين سخن يك قضاوت نابخشودنى است كه ما بگوييم آنچه ما امروز آن را دفعى مىگوييم، همان چيزى است كه حكيمان آن را دفعى مىناميدند. و يا آنها يك پلّه در بيان حركت دفعى نزديك شده بودند ولى تمام راه را نيامده بودند. حكيمان گذشته، راجع به زمان و زمانهاى خيلى كوچك ـ چه قابل اندازهگيرى و چه غيرقابل اندازهگيرى ـ زياد بحث كردهاند و تعبير آنها از اين مفهوم همان واژه «سبق و لحوق» و مانند اين بود. همان مثالى كه آقاى مصباح بيان كردند، كه رسيدن چيزها به هم لحوق است. به هم رسيدن اينها زمان ندارد. انتهاى زمان را «آن» و انتهاى خط را «نقطه» مىناميدند. طبيعى است كه انتهاى زمان ديگر زمان نيست. همانگونه كه انتهاى خط، ديگر خط نيست. چون اگر خط باشد پس معلوم مىشود كه هنوز به انتها نرسيده است. انتها همانجايى است كه طول ندارد. چون اگر طول داشته باشد ديگر انتها نيست. و هنوز بايد به پيش برويم تا به آخر طول برسيم و آن «نقطه» است. در واقع نقطه آخرِ زمان جايى است كه خودش زمان نيست و هكذا. بنابراين، تغييراتى كه مشتمل بر كشش زمانى هستند را تغييرات تدريجى و «حركت» مىناميدند و تغييراتى كه غيرمشتمل بر زمان و كشش زمانى هستند را «حركت دفعى» مىگويند. امّا اينكه در عالَم خارج چنين چيزهايى وجود دارد و يا وجود ندارد و يا اينكه معناى اين حرفى كه اينها مىگويند چيست و آن چيزى كه مراد آنها بوده و دربارهاش منازعه