گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٢ - حركت
آقاى نگهدار: نه، يك اتم در رأس مخروط هست كه بُعد ندارد و جسم نيست!! در تجريد مىتوانيم چنين حرفى را بگوييم.
آقاى مصباح: اتمى را در رأس مخروط فرض كنيد و به شكل مخروط، فكر مىكنم كه اينك لازم است به اين مسأله بپردازيم كه آيا شما حركت را عمومى مىدانيد و در كلّ عالَم هستى جارى مىدانيد يا نه؟ و دليل شما بر عموميت چيست؟
مجرى: با توجه به محدوديت وقت اجازه بدهيد وقت صرف شده را ملاحظه كنيم و آن وقت تصميم بگيريد كه آيا فرصت ورود به اين بحث هست يا نه. چون از وقت آقاى سروش مقدار بيشترى ـ حدود ١٢ دقيقه ـ باقى مانده است، اجازه بدهيد ايشان اگر نكتهاى دارند مطرح كنند.
آقاى سروش: من چند نكته را مىخواهم عرض كنم كه سؤالاتى را برمىانگيزد و بايد در نوبت بعدى جواب داده شود. ولى فكر مىكنم اگر نتيجهاى را كه تا اينجا گرفتهايم بطور اجمالى بگويم اشكالى ندارد:
١ـ گمان مىكنم روشن شد كه دستِ كم مولوى به معناى امروزى يك ديالكتيسين نبوده است.
٢ـ يك يا چند تا موجود غير مادّى داريم.
البته يك موجود باشد و يا بيشتر، شايد معلوم نباشد ولى حداقل وجود يك موجود غير مادّى مسلّم است.
امّا مىخواستم راجع به حركت از ديدگاه فلسفه اسلامى توضيحاتى عرض بكنم تا معلوم شود كه فيلسوفان در اين باره چگونه فكر مىكردند. در اين مورد چند نكته وجود دارد كه خيلى مهم است. اتفاقاً بحثى كه راجع به حركت دفعى مطرح شد يك بحث عبرتانگيزى است. چون بخوبى مشاهده مىشد كه طرفين بحث هرگز اصطلاحى را كه حكيمان در باب «حركت دفعى» يا «حركت انقلابى» گفتهاند، به يك معنا بكار نمىبرند. اين يكى از مسائلى است كه ما با آن سروكار داريم. من در بعضى از نوشتههاى ماركسيستها و ديالكتيسينها مشاهده نمودم كه به اقوال حكيمان ما كه قائل به حركت كمّى بودند، استناد نمودهاند. هر چند اينها هم بصورت نازله و رقيق قائل به حركت انقلابى بودند و يك نمونه آن را اينجا ارائه نموديم، در مورد نمونههاى