گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤ - حركت
آقاى سروش: آيا محصولات اين فكر هم ديالكتيكى است؟ پس در عالَم غير ديالكتيسين كسى را نداشتيم و نداريم!
آقاى نگهدار: نه اين را ديگر اشتباه مىكنيد.
آقاى سروش: من اشتباه مىكنم يا شما؟!
اگر همه ديالكتيكى فكر مىكنند پس همه كتابها و همه افكار ديالكتيكى است. و اگر اين چنين نيست، پس بايد شما در ادعاى خود تجديد نظر كنيد.
آقاى طبرى: اين نكتهاى كه جناب آقاى سروش مىفرمايند درست است. اگر ما موضوع را روشن نكنيم و تعريف ارائه نكنيم، اينگونه مىشود كه همه ديالكتيكى فكر مىكردند، در حالى كه اينگونه نيست و همه ديالكتيكى فكر نمىكردند.
آقاى مصباح سؤال فرمودند كه تفكر ديالكتيكى چيست؟ تفكر كه ارتباط و سيّاليت وجود را در نظر بگيرد، تفكر ديالكتيكى است. اين تفكر ديالكتيكى ممكن است داراى مراتب مختلفى باشد. از مرتبه خيلى ساده تا مرتبه خيلى كامل آن محقق مىشود. همانگونه كه مىتواند به شكل پىگير و منسجم در انديشه كسى بروز كند، همينطور هم مىتواند به شكل ناپيگير و غيرمنسجم و گاه گدارى بروز كند. لذا از اين نقطه نظر تفاوت پيدا مىشود. كسانى هستند كه تفكر ديالكتيكى ندارند. ربط اشيا و سيّاليّت اشيا را در نظر نمىگيرند. تفكر آنها به آن سويى نزديك مىشود كه هِگل آن را متافيزيك ناميده است. البته من از اين اسمگذارى زياد راضى نيستم ولى او آن را متافيزيك ناميده است. لذا افرادى كه اينگونه فكر مىكنند زياد هستند. امّا در برابر در بين متفكرين ما كسانى هم هستند ـ مثل «هراكليت» از يونانيها و «مولانا جلالالدين مولوى» در نزد متفكرين ما ـ كه سيّاليت تفكّر و ربط اشيا با يكديگر و نبرد درونى آنها و تخالف درونى آنها، در ذهن و انديشه آنها بروز مىكند. از اين رو است كه مىگوييم عناصر تفكّر ديالكتيكى در ذهن مولانا زياد است. فقط در اين حدود بايد گفته شود ولى بايد اين حدود زياد باشد تا بتوان وى را ديالكتيك بناميم والاّ اگر ميزان اين حدود كم باشد، [ديگر ديالكتيك نيست] ولى حتى يك ذرّه از آن در ديالكتيكى فكر كردن، كافى تلقى مىگردد. در اين صورت نزد همه كس مىتوانيم فكر ديالكتيكى را پيدا كنيم و همه را بايد ديالكتيكى بدانيم ولى اگر بخواهيم جَلَواتش را در يك حدودى ببينيم كه قابل توجه باشد، آنوقت در نزد همه كس نيست.