گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٠ - حركت
دقيقاً به اين شكل نفرمودند، ولى منظور ايشان اين است كه كون و فساد حركت نيست. حركت جنبه تدرّج دارد. و اگر از تدرّج خارج شود، ديگر حركت نيست. گويا اينجا اختلافنظرى وجود دارد و به عقيده ما حركت دو شكل اساسى پيدا مىكند. يكى حركت تدريجى كه در زبانهاى اروپايى به آن Avolution مىگويند، و ديگرى حركت دفعى كه به آن Revolutionمىگويند. در اَشكال مختلف طبيعى، ما با اين حركتهاى دفعى كه تدارك تدريجى آن هم از نقطه نظر كمّى و هم از نقطه نظر كيفى انجام مىگيرد، روبرو هستيم. مثلا در بيولوژى، پروسه موتاسيون [Metation] و در روندهاى طبيعى پروسه پرموتاسيون [premetation] و در روندهاى اجتماعى پروسه انقلاب وجود دارد. همين انقلاب شكوهمندى كه ما گذراندهايم يك حركت دفعى بود كه ناگهان جامعه ما را از يك رژيم سلطنتى استبدادى به يك رژيم جمهورى اسلامى مبدّل كرد كه از لحاظ كيفيت، دو كيفيت بكلّى مختلف هستند.
نكته ديگرى كه بايد توجه دوستان عزيزمان را به آن جلب كنم اين است كه ديالكتيك، غير از ماترياليسم فلسفى است. ديالكتيك كه اكنون از آن صحبت مىكنيم يك شيوه تفكّر است. اين شيوه تفكر خواه آگاهانه، خواه ناآگاهانه هميشه وجود داشته است و مورد استفاده نيز قرار مىگيرد، هر چند كه خود [شخص]نداند. همانگونه كه صرف و نحو هميشه وجود داشته است. همانند اين كه يك بچه مىگويد: «من به اتاق پهلوى مادرم رفتم.» در حاليكه او كه نمىفهمد «من» ضمير است و «رفت» فعل است، «پهلو» حرف اضافه است و «مادر» اسم است. او هيچكدام از اينها را نمىداند، ولى بكار مىبرد. ديالكتيك هم به عنوان شيوه تفكّر است كه ارتباط وجود، حركت وجود و تحولات داخلى وجود را هميشه ـ خواه آگاهانه، خواه غيرآگاهانه ـ [در خود] داشته است. اگر چه اسم آن براى اوّلين مرتبه بوسيله هگل بكار رفته است، ولى خود ديالكتيك به عنوان شيوه تفكّر هميشه وجود داشته است و يك تاريخى را طى كرده است. ديالكتيك [بطور]خودبخودى از خيلى قديم وجود داشته است و نمونههايش را ما مىبينيم. حتّى ديالكتيك عرفانى، بخصوص در نزد مولانا جلالالدين مولوى عمر زيادى دارد. البته مقصود اين نيست كه مولانا جلالالدين مولوى چون تفكر ديالكتيكى داشته، پس تفكر الهى نداشته است. اين دو تا با همديگر اصلا تضادى ندارند. او مسلمان متكلّم موحّد و شخص بسيار معتقدى است و در آن هيچ ترديدى