گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥ - مباحث ايدئولوژى
اشاره نمود و آنها را حلّ و فصل كرد و مورد بحث قرار داد. ولى به مسائل مربوط به تاريخ فلسفه [نپرداخت. چراكه] كار محدود و مشكل مىشود. اكنون اگر شما مايل هستيد با وجود اين محدوديت ما [آن را] بر خودمان تحميل مىكنيم و از لحاظ ..... نظرى مىپذيريم.
آقاى سروش: اجازه بدهيد توضيحى بدهم.
مجرى: خواهش مىكنم.
آقاى سروش: من اين گونه فكر مى كنم كه منظور از اين سخن اين نيست كه نام كسى ذكر نشود. دست كم آن گونه كه من از اين مسأله برداشت مىكنم عمده اين است كه هر قولى با ذكر قائل آن بايد گفته شود. طبعاً اگر ما تعريفى را ذكر مىكنيم به يقين آن را پذيرفتهايم و ذكر مىكنيم. خوب دليل آن را هم مىگوئيم در اين باب ما كه ...... بنابراين، به اين دليل كه اين قول از فلان قائل است مقبول ما نيفتاده است و اصولا صحيح هم نيست كه به عنوان دليل بگوييم چون فلان شخص گفته پس سخن درستى است. صرف نظر از صحّت استناد و انتساب به شخصى، سخن ما در اين جا اين است كه اگر قولى را از كسى مىپذيريم يا رد مىكنيم بايد دليل خودمان را بگوييم. به بيان ديگر در اينجا صحبت از اين است كه ما راجع به شخصيتها تصميم نمىگيريم و بحث تاريخى هم بالاصاله مورد نظر ما نيست تا صحّت استناد سخنى را به قائلى بخواهيم بررسى كنيم. بلكه منظور ـ هر چند نام گوينده سخنى را هم ذكر مىكنيم ـ تأكيد بر روى خود سخن است و بر روى دليل و پشتوانهاى است كه پشت اين سخن قرار گرفته و مستند آن است. فكر مىكنم اين محدوديت يك ضرورت منطقى است كه ما داريم ديگر فراتر از اين نيست. حالا بفرماييد.
آقاى طبرى: اجازه هست؟
مجرى: بفرماييد.
آقاى طبرى: خوب، به اين ترتيبى كه آقاى سروش گفتند من موافق هستم. يعنى در واقع ما نظر خودمان را بيان مىكنيم و قائل نظر خودش را بيان مىكند و همينطور مىتواند به بيان نمايندگان مختلف جريانات فكرى كه مورد قبول مىباشند، استناد كند. البته بايد همراه با دليل هم باشد. يعنى اصل در اينجا بيان نظر و بيان آن چيزى