گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٣ - حركت
تا معلوم شود كه برخلاف نظريه ديالكتيك كه صرفاً تضاد و ناسازگارى را عامل حركت مىداند، ايشان جذب و عاشقى را هم عامل حركت و تحوّلات در جهان مىداند. حالا صرف نظر از اينكه آيا اين نظريه صحيح است يا ناصحيح ـ كه خود يك بحثى مستقل است ـ ولى نفس طرح چنين مدّعايى از ناحيه آن بزرگوار، خود مسأله ديگرى است. به خصوص كه مولانا سرچشمه تمام اين حركات را وجود خداوند متعال مىداند و در اين زمينه تصريح كرده است كه:
جنبش ما هر دمى خود اشهد است *** كه گواه ذوالجلال سرمد است
جنبش سنگآسيا در اضطراب *** اشهد آمد بر وجود جوى آب
يا خفىّ الذات محسوس العطا *** انت كالهاء و نحن كالرحاء
تو مثال شادى و ما خندهايم *** كه نتيجه شادىِ فرخندهايم
اى برون از وهم و قال و قيل من *** خاك بر فرق من و تمثيل من
اين سخنان آشكارا در تضاد با انديشه ديالكتيكى است. در حالى كه ديالكتيك مىخواهد مادّه را خودجنبان و كافى به نفس بداند و حركتش را حركتى جوشيده از خود معرفى كند و به تعبير آقاى طبرى حركتى ذاتى بشمارد، [اين سخن سرچشمه تمام حركات را خداوند متعال مىداند]. البته ذاتى بودن حركت را به حكماى اسلامى نيز نسبت دادهاند كه توضيح خواهم داد. اين يك اشتباه صريح و واضح است و هيچ حكيم اسلامى قائل به ذاتى بودن حركت نشده است و آنچه كه آنها گفتهاند مسأله ديگرى بوده است. جوهرى بودن حركت غير از ذاتى بودن حركت است. اگر كسى اين دو تا را با هم يكى بشمارد، اشتباه است و قطعاً از ناحيه آن حكيمان مورد اعتراض واقع خواهد شد. امّا اينك به بحث امروز يعنى حركت مىپردازيم:
عرض مىكنم كه ديالكتيسينها و دوستان حاضر در بحث، هيچكدام تعريف دقيقى از حركت ارائه ندادهاند و ندادند. عامل اصلى تمام آنچه كه پس از اين در ديالكتيك مىآيد و تمام آنچه ديالكتيك ادعا مىكند همانند اينكه حركت مشتمل بر اضداد است و اينكه تضاد موجد و مولّد حركت است و اينكه طبيعت خودجنبان است و خودش بر خودش از نظر حركتى متّكى است و به بيرون از خودش نياز ندارد، تمام اين مدعاهائى كه در ديالكتيك و ماركسيسم درباره حركت مطرح است همه