گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٦ - حركت
جهانشمول و بعنوان قطعىترين و اساسىترين اصول مطرح مىكنند، چيزهايى هستند كه از علم گرفته نشدهاند، و از خودشان تراشيدهاند. در مباحث گذشته بيان كرديم كه هيچ علمى تضادّ را به مفهوم واقعى آن به ما اِعطا نمىكند. اين مفهومى است كه ديالكتيسينها آن را تراشيدهاند. هيچ علمى تضادّ را اثبات نكرده است. همينطور هيچ علمى غير از فرضيه و تئورى داروين در زيستشناسى، مفهوم تكامل را به ما [نداده] و نمىدهد. پس معناى تكامل همان مفهومى است كه ديالكتيسينها با مكيدن انگشت وهمشان آن را تراشيدهاند. اين تعبير درباره آنها سزاوارتر است والاّ فلاسفه از روى واقعياتى كه در آن وقت قابل فهم بوده است، با توجه به ابزارهايى كه در دست داشتند، دست به فهم حقيقت زدند.
علاوه بر اين نكته دقيقترى در اينجا وجود دارد كه اگر دقت بكنيم اصولا كسانى كه اساس ادراك را بر حس بنا مىنهند و تعميمات و تجريدات را در مرتبه دوم قرار مىدهند، همانند ماركسيستها، هرگز نمىتوانند حركت را به معناى دقيق فلسفى آن اثبات كنند. چون آنچه حس از خارج درك مىكند ـ آنگونه كه در مباحث قبل عرض كردم ـ عكسهاى ثابتى است كه از شىء خارجى مىگيرد. اين مطلبى است كه لنين در كتاب ماترياليسم و آمپريوكريتيسيسم از قول انگلس نقل مىكند كه طبيعت دائماً در حال حركت است، مگر هنگامى كه در ادراك ما منعكس مىشود. وى تصريح مىكند كه لازمه انعكاس در ادراك ثبات است. پس آنچه ما درك مىكنيم از آن جهتى كه در درك ما منعكس مىشود، حالت ثبات دارد و مفهومى را كه ما از مجموع اين دركها بدست مىآوريم كاملا مثل فيلمى است كه براى ما نمايش مىدهند. اينها عكسهاى ثابتى هستند كه هركدام خودش ثبات دارد منتهى چون نوار فيلم حركت مىكند، ما آنها را در حركت درك مىكنيم و حال آنكه آنها عكسهاى ثابتى هستند و هر كدام يك لحظه خاصى را نشان مىدهند. چشم ما هم همانند دوربينى است كه از خارج عكسبردارى مىكند. دائماً عكسهاى ثابتى را برمىدارد. چون در جريان زمان پشت سر هم واقع مىشوند، ما آنها را متحرك درك مىكنيم. لذا گاهى هم خطا در آن واقع مىشود. مثل اينكه شعله دوّار را يك دائره آتش مىپنداريم. اين درك از آن روست كه تا يك دهم ثانيه هنوز اثر ديدن قبلى باقى است و به دنبالش عكس ديگرى به آن