گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٥ - حركت
كردهاند و .... اين مسأله و اين سخن صحيح است ولى ربطى به اين بحث ندارد. مثلا اينكه آيا در حركت تكاملى كمال قبلى و فعلّيت قبلى محفوظ است و فعلّيت جديد را بر روى او واجد مىشود و يا هميشه فعلّيت قبلى از بين مىرود و فعليت جديد بوجود مىآيد، از مطالب مورد اختلاف بين مشّائين و صدرالمتألهين است كه به بحث اينجا مربوط نيست. بحث اين است كه اين تغييراتى كه مشهود است و ما مىبينيم كه در طبيعت رخ مىدهد، مانند تبديل آب به بخار، آيا اين تغييراتى كه ناگهان واقع مىشوند و هيچ زمانى ـ هر چند خيلى كم ـ نمىبرند، حركت ناميده مىشود؟ يعنى به تعبير شما آيا آن تغييراتى كه هرگز زمان نمىبرند و در يك لحظه دقيق فلسفى چيزى تمام مىشود و به جايش چيز ديگرى بوجود مىآيد هم حركت مىگوييم يا نه؟ عرض كردم كه از نظر فلسفى به اين [پديده و تغيير]حركت نمىگوييم. چون اگر اين را پذيرفتيم بايد نظر زنون را بپذيريم كه مىگويد اين تغييرات توقف در مكانهاى پىدر پى است نه حركت. يعنى توقفاتى است كه نو به نو و متعاقباً بوجود مىآيند، والاّ حركت نيست. ما از اين توقفهاى پىدرپى و مجموعه آنها عنوان حركت را انتزاع مىكنيم. پس به نظر زنون حركت براى يك پديده انتزاعى است كه از تغييرات و تعاقبات [و توقفهاى پى در پى] انتزاع مىشود... .
بايد حركت را اينگونه تصور نمود كه از آغاز تا انجام آن يك چيز است و يك جريان واحد مىباشد. مثل يك امتداد كه در آن نقطه مشخصى وجود ندارد والاّ اگر اينچنين نباشد و امتداد و جريان نداشته باشد و آغاز و انجام هم نداشته باشد و زمان بر هم نباشد، ديگر حركت نخواهد بود. بههر حال منظور اين بود و اين مسأله ربطى به مسأله خلع و لبس و يا حركت جوهريه صدرالمتألهين ندارد.
نكته ديگرى كه آقاى طبرى روى آن تكيه مىنمودند اين است كه ديالكتيك مايه خودش را از علوم مىگيرد ولى ديگر علوم و فيلسوفان با مكيدن انگشت وهم خودشان به مطلبى دست مىيابند. البته ما انتظار نداشتيم كه ايشان اينگونه تعبير كنند چون قبلا خود ايشان به اينگونه تعبيرات اعتراض مىفرمودند. بههر حال به نظر ايشان گويا فيلسوفان قديم انگشت وهم خود را مىمكيدند، در حالى كه اينگونه نيست. ما در بحثهاى سابق مشاهده كرديم كه اصولى كه ديالكتيسينها به عنوان اصول