گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٣ - رابطه تضاد با حركت
انجام مىدهيم و خواص مشابه اشيا و پديدهها را مىگيريم و آنها را با هم ديگر جمعبندى مىكنيم و از آن مفهوم درست مىكنيم و تا اين كار را نكنيم نمىتوانيم مفهوم درست كنيم. تا مفهوم نداشته باشيم نمىتوانيم حكم درست كنيم و تا حكم وجود نداشته باشد، استنتاج، قياس، استقرا و غيره نمىتواند وجود داشته باشد. لذا كلى عبارت است از جمع بست وجوه مشترك اعيان خارجى كه ما آنها را با همديگر خويشاوند تشخيص مىدهيم. مانند گياه، حيوان، انسان، كوه و آب و... والاّ در خارج كلى وجود ندارد. در خارج از ذهن اين درخت و يا آن درخت وجود دارد. حتّى درخت سيب هم وجود ندارد. اين درخت سيب در زمان حاضر و مكان حاضر وجود دارد و آن درخت سيب در زمان ديگر و مكان ديگر. براى انسان طبيعتاً كلى وجود دارد. لذا آن تفهيم كلى كه فلسفه ديالكتيك از علوم مطرح مىكند، مورد تأييد عده زيادى از دانشمندان است. منتهى نه آن دانشمندانى كه آقاى سروش با آنها آشنايى دارند. نمىخواهم مابين شرق و غرب فاصله ايجاد كنم ولى مىخواهم عرض كنم كه اگر مثلا دانشمندان آمريكا و انگلستان در آغاز ـ خودشان ـ نمىآيند قوانين فلسفى عمومى ديالكتيكى را در موارد جزئى ـ اعم از موارد جزئى به معناى مفرد و يا جزئى به معناى خاص ـ انطباق بدهند، دليل نمىشود كه ديگران هم نكنند. يعنى جزئىهايى كه علوم معين را دربرمىگيرند. اگر اين كار را نمىكنند دليل نمىشود كه ديگران هم نكنند. من مىتوانم براى شما همين اندازه كتاب و بيشتر از اينها بياورم... . شوروى را مىتوانم بياورم كه آنها قوانين ديالكتيك را در كليه موارد انطباق دادهاند. مجله فلسفى شوروى را كه در چهار صد صفحه در هر ماه منتشر مىشود، مىتوانم خدمت شما بياورم كه تمام اين حرفهاى من در آن منبع وجود دارد.
آقاى سروش يك ايراد عبارتى از من گرفتند كه من از نظر اخلاقى عرض مىكنم فرمايش ايشان درست است. من مطلب را درست بيان نكردم. حالا اميد دارم درست بگويم كه اميرالمؤمنين على (ع) مىفرمايند: «من علّمنى حرفاً فقد صيّرنى عبدا» در صورتى كه اين را درست بگويم. چون شما به من در اين زمينه حرفى را ياد داديد من بنده شما هستم.
آقاى سروش: خواهش مىكنم. خيلى ممنون. جناب آقاى طبرى مىخواستم اين