گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٣ - تضاد
هستند، اين دو صفت «متضادّ» مىباشند و ناسازگار هستند ولى اگر مشاهده نموديم كه قابل جمع هستند، ديگر متضادين نيستند، بلكه «متخالفين» هستند. يعنى اختلاف دارند. مثل سفيدى و شيرينى، كه شكر هم سفيد است و هم شيرين. لذا اين دو با هم مىسازند. اگرچه دو مفهوم متخالف هستند و دو حيثيت دارند يكى با چشم درك مىشود و ديگرى با ذائقه درك مىگردد و با هم اختلاف دارند، امّا قابل جمع هستند. اين تضاد نيست. چون با هم مىسازند. اصلا تضاد يعنى ناسازگارى. بنابراين تضادى كه همساز باشند و بطور مسالمتآميز با هم زندگى كنند و امثال اين حرفها، اصلا با مفهوم تضاد سازگار نيست.
البته هر كسى مىتواند اصطلاحى را براى خودش جعل كند. فرض كنيد كسى اسم روز را بر روى شب مىگذارد و مىگويد من به روز مىگويم شب و يا به شب مىگويم روز! كسى با او دعوا ندارد. چون اصطلاح است. هر كسى به هر گونهاى كه مىخواهد اصطلاح جعل مىكند. ولى طبق اصطلاحى كه در فلسفه متعارف است، تضاد يعنى ناسازگارى. حال اگر كسى اسم عليّت و معلوليت را تضاد بگذارد و بگويد اصلا علت و معلول با هم تضاد دارند، ما نمىتوانيم بگوييم چرا؟ چون مىگويد خوب اصطلاح است ديگر! اگر كسى بخواهد به دلخواه خود اصطلاح وضع كند ما حرفى نداريم. ولى مفهوم تضاد همان ناسازگارى است و از نظر ما تضاد بين دو صفتى است كه قابل اجتماع نيستند و در فرض اينكه قابل اجتماع نيستند، تعريف مىشوند. پس اجتماع ضدّين محال است. اما آن دو شيئى كه بر روى يكديگر تأثير مىگذارند و يا اثر يكديگر را خنثى مىكنند و يا گاهى يكى به تغيير شكل و يا هر دو به تغيير شكل تن مىدهند و يا يك حالت تعادلى بوجود مىآيد و هر دو در كنار هم با هم زندگى مىكنند و هر كدام تأثير ديگرى را خنثى مىكنند، «متزاحم» مىگوييم. اين اصطلاح مخصوص فلسفه اسلامى است و دليل آن هم روشن است چون فرض كرديم كه آن دو با هم نمىسازند. ديگر اين مسأله دليل نمىخواهد ولى در عين حال اگر آقايان دليلى و توضيحى بخواهند، مىتوانيم عرض بكنيم.
مجرى: با تشكّر. با توجه به ضيق وقت و اينكه بحث دنباله بسيار طولانى دارد، اگر موافق باشيد سؤالى را كه آقاى سروش مطرح كردند. موضوع بحث آينده باشد. يعنى اينكه «آيا علت هر حركتى تضاد است؟» به عنوان موضوع بحث در جلسه آينده