گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٢ - تضاد
منشأ حركاتى است كه در تمام اشيا مىباشد و پديدهاى جوهرى است. حالا آن را مىشكافيم و مثال مىزنيم تا روشن شود.
آقاى سروش: اين سخن شما با آنچه قبلا گفتيد كه «حركت خود تضاد است» مخالفت پيدا مىكند.
آقاى نگهدار: نه ما حركت را به عنوان يك شىء خارجى و يك پديده خارجى در نظر مىگيريم و بعد تضاد را در درون آن تصور مىكنيم.
آقاى سروش: اين كلام شما مشكل ما را حل نمىكند. يعنى اتفاقاً همين توضيحى كه اكنون ارائه مىفرماييد، علامت نقض آن توضيح قبلى شما است. براى اينكه يك چيز يا علت چيزى است يا خود آن شىء مىباشد. علت و معلول كه يكى نمىشوند. يعنى نمىشود كه تضاد هم خودِ حركت باشد و هم علت حركت! شما اين را مىفرماييد [كه تضاد مولّد حركت است] و چند لحظه قبل هم گفتيد [كه تضاد همان حركت است] ولى اين سخن كه مشكل را حل نمىكند «خون به خون شستن محال آمد محال» شما خون را با خون مىشوييد. آن ابهام را با يك ابهام ديگر و آن مشكل را با يك مشكل ديگر حل مىكنيد!!؟ اينكه حلّ قضيه نيست. اتفاقاً همين نكته، سؤال و مشكل ماست. يعنى اين نكته همان سؤال ما است كه شما آن را به منزله و به عنوان پاسخ ذكر مىكنيد! اينكه تضاد مولّد حركت است مورد قبول است، امّا آيا حركت خودش يك تضاد نيست؟
آقاى نگهدار: چرا.
آقاى سروش: اين تضاد مولّد چه حركت ديگرى است؟
آقاى نگهدار: اين تضادى كه ما...
آقاى سروش: شما كه تضاد را حركت تعريف مىكنيد...
آقاى نگهدار: تضاد يعنى مولّد حركت.
آقاى سروش: بله شما مىگوييد كه حركت خودش هم تضاد است. اين طور نيست؟
آقاى نگهدار: بله.
آقاى سروش: آن وقت آيا اين تضاد عامل حركت هم هست؟