گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٧ - تضاد
ديگرى است. چون شما فرموديد يك مرحله آن فرق و تباين و تخالف است و از اين مرحله به بعد تضادّ است كه خود آن تضاد نيز دو نوع مىباشد: آنتاگونيستى و غيرآنتاگونيستى. گويا توضيحات ابتداى شما اين بود. بنابراين اگر گفتيم همه پديدهها مصداق آنتاگونيسم و غيرآنتاگونيسم نيستند. يعنى اصولا تضاد به اين معنايى كه در اينجا به كار برده شده است در همه پديدهها مصداق ندارد. اگر ما در مفهوم لفظ «عام» دقت بكنيم به اين معنا است كه كلّ پديدههاى هستى مصداق آن هستند. لذا طبق اين معنا، اصل تضاد يك اصل عام و كلى نيست. آيا اين نتيجهاى كه من مىگيرم درست است؟
آقاى طبرى: تصور مىكنم نه. براى اينكه اگر ما عاميّت را به معناى كليّت مطلق در نظر مىگيريم، آنگاه هيچ قانون و قاعده اصلى، كليّت و عاميّت پيدا نمىكند. لذا عاميّت را تنها به معناى همان گرايش مسلط مىتوانيم بيان كنيم.
آقاى سروش: بسيار خوب. به هر حال مفهوم روشن است. متشكرم.
آقاى طبرى: خواهش مىكنم.
آقاى مصباح: عذر مىخواهم، گويا در جلسه قبل بود كه آقاى طبرى فرمودند بعضى حقايق مطلق هستند و قابل تخصيص نيستند. پس آنها خواه ناخواه عام خواهند بود.
آقاى طبرى: آن سخن يك مطلب ديگرى است.
آقاى مصباح: مثل قانون حركت كه طبيعت بدون حركت نيست. آيا اين قانون عام است يا نه؟
آقاى طبرى: حقيقت دو نوع است: حقيقت نسبى، حقيقت مطلق.
آقاى مصباح: بسيار خوب.
آقاى طبرى: همه حقايق ...
آقاى مصباح: آيا قانون حركت عام است يا نه؟
آقاى طبرى: عرض كردم كه عاميّت آن همانا به معناى گرايش مسلط بودن است. اصلا هيچ چيز غير عمدهاى در جهان نمىبينيم. هميشه به طور عمده يك مطلب وجود دارد.