گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٠ - تضاد
فرمولبندى اين اصول هم تغيير مىكند و بايد هم تغيير بكند و دقيقتر بشود. اين اصول نه فقط داراى كليّت است، بلكه داراى كاربرد آگاهانه و يا غيرآگاهانه در علم و هم در عمل انسان و هم در علوم و هم در پراتيك انسانى است. به اين ترتيب اصول ديالكتيك ـ كه ما از آن ياد مىكنيم ـ طبيعتاً نتيجهگيرى از سطح كنونى معرفت انسانى است و داراى كليّت و شمول و كاربرد مىباشد.
اكنون به اصل تضاد بر مىگرديم. در اينجا آقاى مصباح سؤال فرمودند كه رابطه اصل تضاد ديالكتيكى، با تضاد در منطق كلاسيك و در حكمت كلاسيك چيست؟ در پاسخ بايد گفت كه اصل تضاد ديالكتيكى احكام مربوط به تضاد منطقى و تقابل فلسفى را كه در حكمت و منطق كلاسيك آمده است، رد نمىكند. چگونگى تبيين اين اصل در ماركسيسم، خود يك روند نُضجى و تحوّلى را طى كرده است و آنچه كه در آثار برخى از ماركسيستها مانند، «مائوتسه دونگ» در اينباره وجود دارد، بنا به درك اينجانب داراى نقايصى است. البته من درك شخصى خودم را در اينجا بيان مىكنم. چون قرار شد كه هر كس درك و اعتقاد خودش را بگويد. بنا به عقيده اينجانب در تضاد ديالكتيكى بايد دو نوع تقابل را از همديگر جدا كرد؛ يكى تقابل تناقضى است كه بين كيفيّت نو و بُغرنجتر و كيفيّت كهنه و بسيطتر در داخل يك روند تحوّلى واحد وجود دارد. امّا بايد ديد كه چرا و چگونه چنين تضادى پديدار مىشود؟ به عنوان مثال، يك كيفيت معين يا به اصطلاح يك سيستم به هم پيوسته را كه داراى ساختمان يا ساختار و عملكرد معينى است، مانند يك موجود زنده ـ هر موجود زندهاى ـ يا يك جامعه و تمدن ـ هر جامعه و تمدنى ـ را در نظر بگيريم. جريان بدين شكل است كه در پى تأثير عوامل درونىِ خود اين سيستم و كيفيت آن و اجزاى اين سيستم و هم چنين تأثير عوامل برونى و عوامل درونى آن سيستم بر روى آن كيفيت مورد نظر، تغييراتى در ساختمان و در عملكرد اجزاى سيستم مورد نظر پديدار مىشود. لذا يگانگى و هماهنگى درونىِ كيفى آن سيستم به تدريج به هم مىخورد و در آن دوگانگى، فرق، تمايز، تباين، تخالف و غيره پديدار مىشود، و از آن كيفيت نوينى به وجود مىآيد. چرا مىگوئيم كيفيت تازهتر و بالاترى زاييده مىشود؟ زيرا تأثير عوامل درونى و برونى، كه آنرا توضيح داديم، موانع و تزاحماتى را در مسير عملكرد سيستم سابق به