شرح دعاي «يا من تُحَلُّ» - ناشناخته - الصفحة ٤٢٢
سختى ها ، و سبب گرديده است به لطف و مرحمت تو سبب ها. وَ جَرى بِقُدْرَتِكَ الْقَضآءُ . «قضا» عبارت است از حكم و فرمان الهى بر وفق مصالح و دواعى و متعلّق حكم در افعال الهى ، وجود و تكوّن آن افعال است و در افعال عباد ، ثواب و عقاب مترتّب بر آن در دنيا و عقبا ، يعنى : و جارى شده است به قدرت كامله تو قضا ، و فرمان ردّ و تأخير آن نتوان نمود كه : «لا رادّ لقضائه و لامعقّب لحكمه». مَضَتْ على اِرادَتِكَ الاَْشْيآءُ . «على» ، نهجى است ، يعنى : و گذشته و امضا يافته بر نهج اراده تو اشيا ، و مراد به اشيا با افعال خالق است ، خاصه ، و بنابراين ، تعلّق اراده و مضى اشيا بر نهج اراده ، به معنى ايجاد اشيا و رضا به آن خواهد بود ؛ چه ، افعال واجب تعالى ، تمامْ خيرات و مبرّات است كه واقع اند بر وجه مصالح در حكم. يا مراد ، تمامت افعال خالق و مخلوق است و بنا بر اين معنى ، تعلّق اراده و مضى بر نهج اراده در افعال خالق به معنى اى است كه مذكور شد و در افعال عباد ، عبارت است از صدور افعال از ايشان بر سبيل اختيار ، نه به طريق جبر و اجبار. فَهِىَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ وَ بِاِرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ «فاء» عاطفه است ، مفيد حصول. مضمون جمله اخيره ، عقيب مضمون جمله اولى بلامهلت و تراخى و سببى است ، اشاره به ترتّب ايتمار و فرمانبردارى اشيا بر جريان قضا و فرمان و مضى بر نهج اراده و عدم تخلّف ؛ از آنچه «فاء» سببى فائى را گويند كه افاده عليّت سابق و ترتّب لاحق بر سابق ، مثل «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اَللّهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلْسَّمآءِ مَآءً فَتُصْبِحُ الاَْرْضُ مُخْضَرَّةً» [١] كه اِخضرار و سبز گرديدن ارض ، مترتّب است بر انزال ماء از سما و انزال ماء از سما ، سبب آن است و در اين صورت ، «فاء» تفريع و «فاء» نتيجه اش گويند ، به واسطه آن كه مدخول آن ، متفرّع است بر سابق و نتيجه سابق است و تنافى بين السببّيه و العاطفه نيست ، همچنان كه ملازمت بينهما ، بلكه گاه مجتمع مى باشند ، مثل اين فقره شريفه و
[١] سوره غافر، آيه ٦٠.[٢] سوره بقره، آيه ١٨٦.[٣] اشاره اى است به آيه : «مِمَّنْ دَعَا الى الّله» (فصّلت ، آيه ٣٣).[٤] سوره نجم ، آيه ٨ ـ ٩ .[٥] مهج الدعوات ، سيد ابن طاووس، ص ٣٢٤.[٦] سوره نصر، آيه ١.[٧] بيت ، از امية بن ابى الصلت است (شرح ابن عقيل ، ج٢ ، ص٢٦٥) .[٨] سوره بقره، آيه ٣٧.[٩] اختلاف اهل لغت بر لفظ «اللّه».[١٠] (لسان العرب ، ج١ ، ص١٢٠) . فَثَأ القِدْر : سكّن غَلْيانَها بِماءٍ .[١١] مجمع البيان ، ج٩ ، ص٣٧٩ .[١٢] سوره واقعه ، آيه ٨٩ . «فَرَوحٌ وَرَيحَانٌ وَجَنَّةُ نَعيمٍ» [١٣] سوره حج، آيه ٦٣.[١٤] در نسخه ب : «يسير» .[١٥] الكشّاف ، ج١ ، ص٩٩ .[١٦] سوره انعام ، آيه ٩٤ .[١٧] سوره نحل ، آيه ٤٠ .[١٨] سوره آل عمران، آيه ١٥٤.[١٩] المفردات ، الراغب الإصفهانى ، ص١٨٩ .[٢٠] النهاية ، ابن الأثير، ج ٤، ص ١٣٧.[٢١] در نسخه ب : «اثقلنى».[٢٢] در نسخه ب : «و به تسلّط و سلطنت خود ، متوجه».[٢٣] قسمتى است از فاء سببى متعلّق به شرط محذوف مقدر به تقدير «إذا كان الامر كذا» ، موافق آنچه كلام كشاف ، مفصح است از آن در فاء فصحيّه و اكثر برآن اند (نسخه ب).[٢٤] در نسخه ب : «و به سلطنت خود متوجه ساخته».[٢٥] تفتازانى : فا.[٢٦] النهاية ، ج٣ ، ص٥٠ .[٢٧] همان ، ج٥ ، ص٧٧ .[٢٨] در نسخه ب : «به سبب اندوه خوردن و غمناك شدن از محافظت».[٢٩] الذكرى ، ص ١١٦ (الباب الثامن عشر).[٣٠] علىّ بن أسباط أنّ : الكاظم عليه السلام كان إذا اهْتمَّ تَرَك النافلة» (ذكرى ، باب صلاة نوافل).[٣١] و عن معمر بن خلاّد عن الرضا عليه السلام مثله الاّ اِنه قال : اذا اعتم و الفرق بينهما ان الغم لما مضى و الهمّ لما يأتى.[٣٢] سوره حجر ، آيه ٣٤ : «فاخرج منها فإنّك رجيم» .[٣٣] سوره اعراف ، آيه ١٥٥ .[٣٤] سوره قمر ، آيه ١٢ .[٣٥] سوره مائده ، آيه ٦٠ : «أولئك شرّ مكانا وأضل عن سوآء السبيل» .