شرح دعاي «يا من تُحَلُّ» - ناشناخته - الصفحة ٤١٨
برآمدن حاجت و مدّعاست ـ ان شاء الله الودود ـ . و هذا أوان الشروع فى المقصود . اَللّهُمَّ . اكثر نسخ ، بدون كلمه «اللهم» است و در بعض نسخ چون موجود بود ، مبادرت به شرح آن لازم نمود. اين كلمه در اصل ، «يا الله» بوده و حذف «ياء» حرف ندا ، جهت تعظيم نموده اند ؛ چه در ندا ، نوعى از سوء ادب است و گاهى كه حرف ندا با اسمى از اسماى الهى مذكور باشد ، آن است كه به جهت رعايت ادب ، بعد از تلفظ به حرف ندا به سكته فاصله نموده ، تلفّظ به آن اسم مقدس نمايند ، خصوصاً در «يا الله» كه سكته مذكوره ، ضرور است ، من حيث اللفظ و المعنى ، و عوض از «ياء» محذوفه ، ميم مشدّده در آخر آن درآورده ، «اللّهم» شد. چنانچه بعضى از اهل عربيت گفته اند كه اين اسم ، يعنى «الله» ، مخصوص است به خواص چند كه در غير آن يافت نمى شود ، به جهت امتياز آن از ساير اسما ، مثل امتياز مسمّايش از ساير مسمّيات، و از آن جمله اين است كه حذف حرف ندا و عوض از آن ، ازدياد «ميم» در آخر اسم منادا مى نمايند و از اين جهت است كه جمع ميان حرف «ندا» و «ميم» ، عوض از آن نمى نمايند تا جمع ميان عوض و معوض عنه نشود ، مگر در حالت ضرورت كه در آن صورت ، مجوّز است ، كما قال الشاعر : «إنّي إذا ما حَدَثٌ أَلمَّا أقول : يا اللّهُمَّ يا اللّهُمّا». [١] و در بعض اخبار از سيّد ابرار ـ صلوات الله عليه و آله الاخيار ـ منقول است كه روزى به خانه فاطمه ـ صلوات الله عليها ـ درآمد . سر مبارك على عليه السلام را در دامن حضرت زهرا عليهاالسلام ديد . تبسّم نموده ، فرمود : «اللّهم أصلح بينهما». مرتضى على عليه السلامسؤال نمود كه «يا رسول الله! ما هذالميم في : اللهم؟». فرمود : يا على! وقتى كه حق تعالى خلق آدم نمود ، امر فرمود ملائكه را به سجده او و ساكن گردانيد او را در
[١] سوره غافر، آيه ٦٠.[٢] سوره بقره، آيه ١٨٦.[٣] اشاره اى است به آيه : «مِمَّنْ دَعَا الى الّله» (فصّلت ، آيه ٣٣).[٤] سوره نجم ، آيه ٨ ـ ٩ .[٥] مهج الدعوات ، سيد ابن طاووس، ص ٣٢٤.[٦] سوره نصر، آيه ١.[٧] بيت ، از امية بن ابى الصلت است (شرح ابن عقيل ، ج٢ ، ص٢٦٥) .[٨] سوره بقره، آيه ٣٧.[٩] اختلاف اهل لغت بر لفظ «اللّه».[١٠] (لسان العرب ، ج١ ، ص١٢٠) . فَثَأ القِدْر : سكّن غَلْيانَها بِماءٍ .[١١] مجمع البيان ، ج٩ ، ص٣٧٩ .[١٢] سوره واقعه ، آيه ٨٩ . «فَرَوحٌ وَرَيحَانٌ وَجَنَّةُ نَعيمٍ» [١٣] سوره حج، آيه ٦٣.[١٤] در نسخه ب : «يسير» .[١٥] الكشّاف ، ج١ ، ص٩٩ .[١٦] سوره انعام ، آيه ٩٤ .[١٧] سوره نحل ، آيه ٤٠ .[١٨] سوره آل عمران، آيه ١٥٤.[١٩] المفردات ، الراغب الإصفهانى ، ص١٨٩ .[٢٠] النهاية ، ابن الأثير، ج ٤، ص ١٣٧.[٢١] در نسخه ب : «اثقلنى».[٢٢] در نسخه ب : «و به تسلّط و سلطنت خود ، متوجه».[٢٣] قسمتى است از فاء سببى متعلّق به شرط محذوف مقدر به تقدير «إذا كان الامر كذا» ، موافق آنچه كلام كشاف ، مفصح است از آن در فاء فصحيّه و اكثر برآن اند (نسخه ب).[٢٤] در نسخه ب : «و به سلطنت خود متوجه ساخته».[٢٥] تفتازانى : فا.[٢٦] النهاية ، ج٣ ، ص٥٠ .[٢٧] همان ، ج٥ ، ص٧٧ .[٢٨] در نسخه ب : «به سبب اندوه خوردن و غمناك شدن از محافظت».[٢٩] الذكرى ، ص ١١٦ (الباب الثامن عشر).[٣٠] علىّ بن أسباط أنّ : الكاظم عليه السلام كان إذا اهْتمَّ تَرَك النافلة» (ذكرى ، باب صلاة نوافل).[٣١] و عن معمر بن خلاّد عن الرضا عليه السلام مثله الاّ اِنه قال : اذا اعتم و الفرق بينهما ان الغم لما مضى و الهمّ لما يأتى.[٣٢] سوره حجر ، آيه ٣٤ : «فاخرج منها فإنّك رجيم» .[٣٣] سوره اعراف ، آيه ١٥٥ .[٣٤] سوره قمر ، آيه ١٢ .[٣٥] سوره مائده ، آيه ٦٠ : «أولئك شرّ مكانا وأضل عن سوآء السبيل» .