قانون العدالة

قانون العدالة - حسين بن سيف الدين هروي - الصفحة ٤٠

. { هر كه او عدل كرد ، شاهى يافتجور و ظلم ار نمود ، گشت هلاك }

حديث پنجم

.المَلِكُ يَبْقى مَعَ العَدْلِ وَ إنْ كانَ كافِرا، وَ لا يَبْقى مَعَ الظُّلْْمِ وَ إنْ كانَ مُؤْمِنا.

.يعنى: پادشاه كافر ، اگر عدل دارد ، باقى مى ماند و پادشاه ظالم ، اگر مؤمن است نمى ماند. { مَلِكى كو به عدل متّصف استگر همه كافر است ، مى شايد } { ور مسلمان صاحب ظلم استمُلك ، با او بسى نمى پايد }

حديث ششم

.وَ الَّذي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ إنَّ الوالى العادِل لَيُرفَعُ عَمَلُه في كُلِّ يَومٍ مِثل عَمَل رعيَّتِه مِن المؤمنين.

.يعنى: سوگند به آن كسى كه جان محمّد در قبضه قدرت اوست ، كه عمل پادشاه عادل را در هر روزى مثل عمل هاى رعيّت او به آسمان مى برند. { به خدايى كه جان پيغمبرهست در قبضه مشيّت او } { كامده طاعت شهِ عادلچون همه طاعت رعيّت او }

حديث هفتم

.بِالعَدْلِ قامَتِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ. [١]

.يعنى: به عدل برپاست آسمان و زمين. { شاه را داد و عدل مى بايد صفتى بِهْ ز داد و عدل كجاست؟ } { عدل كن زان كه گفت پيغمبرآسمان و زمين به عدل به پاست }

حديث هشتم

.لَوْلا السُّلْطانُ لَأَكَلَ النّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضا.

.يعنى: اگر پادشاه در ميان خلق نبودى ، آدميان يكديگر را مى خوردند.


[١] الكافى ، ج ٥ ، ص ٢٦٦ ؛ غوالى اللئالى ، ج ٤ ، ص ١٠٣ (ح ١٥٠).