قانون العدالة - حسين بن سيف الدين هروي - الصفحة ٣٩
حديث اول
.السُّلْطانُ العادِلُ ظِلُّ اللّه ِ في أَرْضِهِ. [١]
.يعنى: پادشاه عادل ، سايه خداست در روى زمين. { پادشاهى كه باشد او عادلگفته او را رسول «ظل اللّه » } { تا توانى به عدل كوش كه عدلدر دو كون است نيك نامى شاه }
حديث دوم
.عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتِّين سَنَة. [٢]
.يعنى: عدل كردن يك ساعت ، بهتر است از شصت ساله عبادت. { عدل را پيشه ساز در عالمكار خود را به ظلم ، باز مده } { زان كه امروز ، عدل يك ساعتباشد از شصت ساله طاعت بِهْ }
حديث سوم
.اَلعَدْلُ عِزُّ الدِّين وَ قُوَّةُ السُّلْطانِ ، وَ فيهِ صَلاحُ الخاصَّةِ وَ العامَّة.
.يعنى: در عدل ، عّزت دين است و قوّت سلطان و صلاح جميع مسلمانان. { هست از عدل ، مملكت آبادانتظام مهام در عدل است } { عزّت دين و قوّت سلطاننفع خاص و عوام در عدل است }
حديث چهارم
.مَنْ عَدَلَ مَلَك ، وَ مَنْ ظَلَمَ هَلَك.
.يعنى: هر كس عدل كرد ، پادشاه شد و هر كه ظلم كرد ، هلاك و گمراه شد. { هيچ كارى بِهْ از عدالت نيستاين چنين گفته ، سيّد لَولاك }
[١] كنز العمال ، ح ١٤٥٨٢ و ١٤٥٨٩ . در برخى مصادر آمده است : « السلطان العادل المتواضع ظل اللّه و رمحه في الأرض » .ر .ك : كشف الخفاء ، ص ٤٥٦ (ح ١٤٨٧) ؛ فيض القدير ، ج٤ ، ص١٩٠ ، (ح ٤٨٢١) .[٢] مستدرك وسائل الشيعه، ج ١١ ، ص ٣١٧ ؛ مشكاة الأنوار ، ص ٥٤٤ ؛ بحارالانوار ، ج ٧٢ ، ص ٣٥٢ (ح ٦١).