اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٢ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
و اى آنكه منسوبى بسوى وحدت و يگانگى و اى آنكه منسوبى بسوى فرد و تنهائى بلند شدى در بلندى بعزت بزرگى و بزرگوارى و بر آمدى از پس هر نشيب و پايانى بجبروت و عظمت فخرى كه دارى.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد مرا محمد بن ابى عبد الله كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى از حسين بن حسن كه گفت حديث كرد مرا ابو سمينه از اسماعيل بن ايان از زيد بن جبير از جابر جعفى كه گفت مردى از علماء اهل شام بنزد امام محمد باقر ٧ آمد و گفت آمدهام كه تو را سؤال كنم از مسألهاى كه كه كسى را نيافتم كه آن را از برايم تفسير و بيان كند و حقيقت كه سه قسم از مردمان را از آن سؤال كردم و هر قسمى غير از آنچه قسم ديگر گفته بود جواب گفت پس حضرت باقر ٧ فرمود كه آن مسأله چيست گفت تو را سؤال ميكنم كه اول چيزى كه خداى عز و جل آفريده از آفريدگان خود چه چيز است پس بدرستى كه بعضى از آن بىعقلان كه از او سؤال كردم گفت قدرت و بعضى از ايشان گفت علم و بعضى از ايشان گفت روح حضرت باقر ٧ فرمود كه چيزى نگفتهاند و آنچه گفتهاند پوچ است و هيچ نيست تو را خبر ميدهم كه خداى علا ذكره بود و غير از او چيزى نبود و عزيز بود و هيچ عزتى نبود زيرا كه آن جناب پيش از عزتش بود و اين است معنى گفتارش كه فرموده سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ يعنى منزه و پاكيزه ميشمارم پروردگار تو را كه پروردگار عزت و خداوند غلبه و قوت است از آنچه وصف ميكنند و آن جناب خالق بود و هيچ مخلوقى نبود پس اول چيزى كه آن را خلق فرمود از خلق خود چيزى است كه همه چيزها از آنند و آن آبست سائل گفت پس آن چيز كه خدا آن را خلق فرمود از چيزى خلق فرمود يا از هيچ يعنى نه از چيزى حضرت فرمود كه آن چيز را خلق فرمود نه از چيزى كه پيش از آن بود و اگر آن چيز را از چيزى خلق فرموده بود در آن هنگام هرگز انقطاع و بريدگى نبود و علماء اين را تسلسل ميگويند كه باتفاق عقلاء باطل و محال است و در اين هنگام لازم مىآيد كه خدا هميشه بوده و با او چيزى بوده و ليكن خدا بود و چيزى با او نبود پس آن چيزى را كه همه چيزها از آنند خلق فرمود